این یکی رو هم توی روز تولدم تقدیم به خود عزیزم میکنم. تو هم یاد بگیر. در جهانی که کسی چیزی بهت تقدیم نمیکنه، نیازی نیست حتما کسی رو پیدا کنی چیزی بهت تقدیم کنه. خودت به خودت هرچی خواستی تقدیم کن. منم سمنبویان حافظ رو به خودم تقدیم میکنم که غبار غم رو مینشونم و با کسی بنشینم چو برخیزم، درخت دوستی بنشانم کلا گلهای گلم. تولدم مبارک. و اینکه کلا یاد بگیر خودت به خودت حال بدی وگرنه با این درد باید در بند درمان باشی فقط. ۰۵-۰۵-۰۵
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.