کتابخانه گلها

عراقی


Listen Later

#گلهای_جاویدان
برنامه شماره 155
#حسین_قوامی
#عبدالوهاب_شهیدی
#سعدی
#عراقی
#فریدون_حافظی
#مهدی_خالدی
#جلیل_شهناز
#محمد_شیرخدایی
#حسن_کسایی
#احمد_عبادی
#روشنک
به چه کار آیدت ز گل طبقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
روی جانان به چشم جان دیدن
خوش بود، خاصه رایگان دیدن
خوش بود در صفای رخسارش
آشکارا همه نهان دیدن
جز در آیینه رخش نتوان
عکس رخسار او عیان دیدن
دیدن روی دوست خوش باشد
خاصه رخساره ای چنان دیدن
در خم زلف او چه خوش باشد
دل گم گشته ناگهان دیدن
اندر آیینه جهان باری
می توانی به چشم جان دیدن
که همه اوست هر چه هست یقین
جان و جانان و دلبر و دل و دین
ساقی چه کنم به ساغر و جام
مستم کن از آن می غم انجام
با یاد لب تو عاشقان را
حاجت نبود به ساغر و جام
گوشم سخن لب تو بشنود
خوشنود شد از لبت به دشنام
دل زلف تو دانه دید ناگاه
افتاد به بوی دانه در دام
سودای دو زلف بی قرارت
برد از دل من قرار و آرام
باشد ک رسم به کام روزی
در راه امید می زنم گام
ور زانکه نشد لب تو روزی
دانی چه کنم به کام و ناکام؟
در میکده می کشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
ای مطرب عشق، ساز بنواز
کان یار نشد هنوز دمساز
دشنام دهد بجای بوسه
و آن نیز به صد کرشمه و ناز
پنهان چه زنم نوای عشقش
کز پرده برون فتاده این راز
گفتی که بجوی تا بیابی
اینک طلب تو کردم آغاز
در میکده می کشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
مطرب عشق می نوازد ساز
عاشقی کو که بشنود آواز
هر نفس پرده ای دگر سازد
هر زمان زخمه ای کند آغاز
همه عالم صدای نغمه اوست
که شنید این چنین صدای دراز
نه به اندازه تو هست سخن
عشق می گوید این سخن را باز
که همه اوست هر چه هست یقین
جان و جانان و دلبر و دل و دین
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی
چه باک آید ز کس، آنرا که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین