#گلهای_تازه
برنامه شماره 124
#عبدالوهاب_شهیدی
#مولوی
#فرامرز_پایور
#هوشنگ_ظریف
#حسن_ناهید
#رضا_معینی
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را می سپارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
زابر دیده اشکبارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می شمارم روز و شب
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی تو به سر نمی شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال و من تویی
آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود