1001 شب

شب ۱۱۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش


Listen Later

در آن پارچه صورت غزالی که با زر سرخش نگاشته بودند پدید شد و در برابر او صورت غزال دیگر بود که با نقره‌اش نگاشته بودند و در گردن آن غزالان طوقی زرین مرصع بدیدند.


شنیدیم که تاج‌الملوک، شاه مدینۀ خضرا، به کاروانی برخورد که در آن جوانی زیبا و بدحال و عاشق‌پیشه بود. از جوان خواست که کالایش را برای فروش عرضه کند. جوان نخست امتناع کرد و بعد که با اصرار شاه مواجه شد، کالاهایش را نشان داد اما پارچه‌ای را پنهان کرد. ادامۀ داستان را در شب ۱۱۲ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.


بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۱۲:

صعب: سخت

طوق: گردن‌بند

استبرق: دیبا، پارچۀ ابریشمی زربافت

حلیه: زیور، زینت

جامع: مسجد جامع، محل برگزاری نماز جمعه

مصطبه: سکوی جلوی خانه‌ها

خوی: عرق

دستارچه: دستمال



▪️قصه‌خوان: فاطمه سالاروند

▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح

▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)

▪️رژیسور: فاطمه مهربان

▪️طرح و تهیه: امید مهدی‌نژاد

▪️تهیه‌شده در: استودیو سه‌نقطه

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

1001 شبBy studio senoghte