
Sign up to save your podcasts
Or


🌙شب چهل و چهارم
آغاز حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"
چون شب چهل و چهارم برآمد
گفت: ای ملک جوانبخت، خلیفه از فصاحت غانم بن ایوب شگفت ماند و با غانم گفت: نزدیکتر آی. چون نزدیکتر رفت خلیفه گفت: ماجرا بیان کن و از خبر خویش مرا آگاه کن. غانم ماجرا بی کم و کاست باز گفت. خلیفه دانست که او راست همیگوید. پس خلعت فاخر بدو داده گفت: ای غانم، ذمت من بری کن. غانم گفت:
«العبد و ما ملکت یداه لسیده »
(= بنده و دار و ندار او از آن آقای اوست).
خلیفه را این سخن پسند افتاد و غانم را از نزدیکان خود گزید و قصر جداگانه بهر او بداد و ضیاع و عقار بر او عطا فرمود. غانم مادر و خواهر را به قصر خویشتن آورد. چون خلیفه شنید که فتنه خواهر غانم، فتنه روزگار است، او را به خود خواستگاری کرد. غانم گفت: او از کنیزکان خلیفه و من نیز از مملوکانم. پس خلیفه صدهزار دینار زر بدو داد و قاضی و شهود حاضر آورده کابین ببستند. به یک روز خلیفه از فتنه و غانم از قوت القلوب تمتع برگرفتند. پس از آن خلیفه فرمود که حکایت را بنویسند تا آیندگان آگاه گشته از قضا و قدر نگریزند و کارها به خداوند زمین و زمان بسپارند.
چون شهرزاد سخن بدینجا رسانید گفت: ای ملک جوانبخت. این حکایت عجیبتر از حکایت ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان نیست و آن این بوده که:
حکایت ملک نعمان و فرزندان او، شرکان و ضوءالمکان
[حکایت نزهت الزمان، ملکه ابریزه، ملک افریدون، ملک حردوب، عجوز ذات الدواهی، غضبان،قضی فکان، کان ما کان ]
در شهر دمشق، پیش از خلافت عبدالملک بن مروان، پادشاهی بود که ملک نعمانش گفتندی. ملکی بود بس دلیر و شجاع که به پادشاهان اکاسره و قیاصره غلبه کرد و جهان را فراگرفته بود. و ممالک شرق و غرب و هند و سند و چین و یمن و حجاز و حبشه و جزایر و بحار در زیر حکم داشت. و رعیت و سپاه از داد و دهش او خرسند و شادمان بودند. و ملک را پسری بود شرکان نام. بس شجاع و دلیر که نام آوران را غلبه کردی و از اماثل و اقران، گوی بربودی. ملک او را ولیعهد خود گردانیده بود. چون شرکان بیست ساله شد، تمامت رعیت و سپاه فرمان او بپذیرفتند. و ملک سیصد و شصت همسر داشت و بجز مادر شرکان هیچ کدام از ایشان فرزند نزاده بود. و هر یک از کنیزان و زنان ملک قصری جداگانه داشتند و ملک هر شب به قصری همی غنود. قضا را کنیزی از همسران ملک آبستن شد و آبستنی او به گوش ملک رسید. ملک را فرح بی اندازه روی داد و تاریخ آبستنی کنیز بنوشت و هر روز با او نیکویی و احسان می کرد. چون شرکان از این واقعه خبردار شد، ملول گردید و این کار به او ناهموار شد.
چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*ذمت من بری کن: گناه من را ببخش
*اکاسره: جمع "کسرا"، خسروان، پادشاهان ایران ساسانی
*قیاصره: جمع "قیصر"، پادشاهان روم
*اماثل و اقران: مثالها و قرینهها، مشابه ها
🌕نکته:
نام کامل ملک نُعمان، در نسخه عربی عمر بن النُعمان آمده است. نام شَرکان نیز نامی ایرانی-عربی است که در اصل شرُ کانَ "Sharrun kána" بوده است. جزء نخست این نام "َشر" به معنای پلیدی و جزء دوم که عربی است به معنای بودن و جود داشتن است. در اصل به معنای شری است که پدیدار گشته است.
حکایتی که امشب آغاز میشود، طولانیترین حکایت هزار و یک شب است که حدود یک از هشت کتاب را در برمیگیرد. نکته جالب این داستان در زمان حدوث آن است که به پیش از اسلام و دوران هماوردی ایران و روم باز میگردد. همچنین، به گونهای با پاگرفتن مسیحیت در روم و رشد این دین در ناحیه آسیای صغیر و بیزانس میتوان گفت که در ارتباط است. همچنین این داستان بهرههایی از داستانهای حماسی دارد که تنه به تنه برخی صفحات از شاهنامه فردوسی میزند که در شبهای بعد به این شباهتها اشاره خواهد شد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
By مهدی اکبریفر5
1616 ratings
🌙شب چهل و چهارم
آغاز حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"
چون شب چهل و چهارم برآمد
گفت: ای ملک جوانبخت، خلیفه از فصاحت غانم بن ایوب شگفت ماند و با غانم گفت: نزدیکتر آی. چون نزدیکتر رفت خلیفه گفت: ماجرا بیان کن و از خبر خویش مرا آگاه کن. غانم ماجرا بی کم و کاست باز گفت. خلیفه دانست که او راست همیگوید. پس خلعت فاخر بدو داده گفت: ای غانم، ذمت من بری کن. غانم گفت:
«العبد و ما ملکت یداه لسیده »
(= بنده و دار و ندار او از آن آقای اوست).
خلیفه را این سخن پسند افتاد و غانم را از نزدیکان خود گزید و قصر جداگانه بهر او بداد و ضیاع و عقار بر او عطا فرمود. غانم مادر و خواهر را به قصر خویشتن آورد. چون خلیفه شنید که فتنه خواهر غانم، فتنه روزگار است، او را به خود خواستگاری کرد. غانم گفت: او از کنیزکان خلیفه و من نیز از مملوکانم. پس خلیفه صدهزار دینار زر بدو داد و قاضی و شهود حاضر آورده کابین ببستند. به یک روز خلیفه از فتنه و غانم از قوت القلوب تمتع برگرفتند. پس از آن خلیفه فرمود که حکایت را بنویسند تا آیندگان آگاه گشته از قضا و قدر نگریزند و کارها به خداوند زمین و زمان بسپارند.
چون شهرزاد سخن بدینجا رسانید گفت: ای ملک جوانبخت. این حکایت عجیبتر از حکایت ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان نیست و آن این بوده که:
حکایت ملک نعمان و فرزندان او، شرکان و ضوءالمکان
[حکایت نزهت الزمان، ملکه ابریزه، ملک افریدون، ملک حردوب، عجوز ذات الدواهی، غضبان،قضی فکان، کان ما کان ]
در شهر دمشق، پیش از خلافت عبدالملک بن مروان، پادشاهی بود که ملک نعمانش گفتندی. ملکی بود بس دلیر و شجاع که به پادشاهان اکاسره و قیاصره غلبه کرد و جهان را فراگرفته بود. و ممالک شرق و غرب و هند و سند و چین و یمن و حجاز و حبشه و جزایر و بحار در زیر حکم داشت. و رعیت و سپاه از داد و دهش او خرسند و شادمان بودند. و ملک را پسری بود شرکان نام. بس شجاع و دلیر که نام آوران را غلبه کردی و از اماثل و اقران، گوی بربودی. ملک او را ولیعهد خود گردانیده بود. چون شرکان بیست ساله شد، تمامت رعیت و سپاه فرمان او بپذیرفتند. و ملک سیصد و شصت همسر داشت و بجز مادر شرکان هیچ کدام از ایشان فرزند نزاده بود. و هر یک از کنیزان و زنان ملک قصری جداگانه داشتند و ملک هر شب به قصری همی غنود. قضا را کنیزی از همسران ملک آبستن شد و آبستنی او به گوش ملک رسید. ملک را فرح بی اندازه روی داد و تاریخ آبستنی کنیز بنوشت و هر روز با او نیکویی و احسان می کرد. چون شرکان از این واقعه خبردار شد، ملول گردید و این کار به او ناهموار شد.
چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*ذمت من بری کن: گناه من را ببخش
*اکاسره: جمع "کسرا"، خسروان، پادشاهان ایران ساسانی
*قیاصره: جمع "قیصر"، پادشاهان روم
*اماثل و اقران: مثالها و قرینهها، مشابه ها
🌕نکته:
نام کامل ملک نُعمان، در نسخه عربی عمر بن النُعمان آمده است. نام شَرکان نیز نامی ایرانی-عربی است که در اصل شرُ کانَ "Sharrun kána" بوده است. جزء نخست این نام "َشر" به معنای پلیدی و جزء دوم که عربی است به معنای بودن و جود داشتن است. در اصل به معنای شری است که پدیدار گشته است.
حکایتی که امشب آغاز میشود، طولانیترین حکایت هزار و یک شب است که حدود یک از هشت کتاب را در برمیگیرد. نکته جالب این داستان در زمان حدوث آن است که به پیش از اسلام و دوران هماوردی ایران و روم باز میگردد. همچنین، به گونهای با پاگرفتن مسیحیت در روم و رشد این دین در ناحیه آسیای صغیر و بیزانس میتوان گفت که در ارتباط است. همچنین این داستان بهرههایی از داستانهای حماسی دارد که تنه به تنه برخی صفحات از شاهنامه فردوسی میزند که در شبهای بعد به این شباهتها اشاره خواهد شد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

2,965 Listeners

0 Listeners