
Sign up to save your podcasts
Or


هست شب یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است
باد، نوباوهی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است
هست شب همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا
هم از این روست نمیبیند اگر گمشدهیی راهش را
با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوختهی من ماند
با تنم خسته که میسوزد از هیبت تب
هست شب، آری شب
By Amer Ghavaniniهست شب یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است
باد، نوباوهی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است
هست شب همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا
هم از این روست نمیبیند اگر گمشدهیی راهش را
با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوختهی من ماند
با تنم خسته که میسوزد از هیبت تب
هست شب، آری شب