داستان‌های هزارویکشب

شب شصت و هشتم


Listen Later

🌙شب شصت و هشتم

ادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"

چون شب شصت و هشتم برآمد

گفت: ای ملک جوانبخت، ملک نعمان نوشته بود که من یک ماه در نخجیرگاه بودم چون باز آمدم، دیدم که برادر و خواهرت ضوءالمکان و نزهت الزمان پاره ای مال گرفته با حاجیان به بیت الله رفته اند. چون از رفتنشان آگاه شدم فراخنای جهان بر وجود من تنگ شد. ناگزیر مانده، منتظر بازگشتن حاجیان بنشستم. چون حاجیان بیامدند و خبر ایشان پرسیدم، کس از ایشان باخبر نبود. جامه ماتم بپوشیدم و پیوسته ناشاد، اشک از دیدگان همی ریختم و این دو بیت همی خواندم:

تیغ و تیر است بر دل و جگرم

رنج و تیمار دختر و پسرم

نه از ایشان خبر همی رسدم

نه بدیشان کسی برد خبرم

اکنون از تو می خواهم که سستی در جستجوی ایشان نکنی و این ننگ بر ما نپسندی والسلام.

چون ملک شرکان نامه پدر بر خواند به حزن پدر ملول و محزون شد و به گم گشتن برادر و خواهر خرسند گردید. پس نامه فرو چیده برخاست و به نزد زن خود نزهت الزمان آمد و نمی دانست که نزهت الزمان خواهر اوست. و او نیز آگاه نبود که شرکان برادر اوست. الغرض، چون از تاریخ آبستنی نزهت الزمان نه ماه گذشت، نزهت الزمان به کرسی زاییدن نشست و خدای تعالی ولادت بر او آسان کرده دختری بزاد. با ملک شرکان گفت: این دختر از آن تو است، به هر نام که خواهی نامش بنه. شرکان گفت: مردمان را عادت این است که به روز هفتم ولادت نام نهند. پس شرکان سر پیش برده دختر خود را ببوسید. دید که یکی از آن گوهرهای قیمتی و بزرگ را که ملکه ابریزه از بلاد روم آورده بود به گردن آن دختر آویخته است. از غایت خشم بسان دیوانگان شد و هوشش اندر سر نماند. با نزهت الزمان گفت: ای کنیزک، این گوهر از کجا آوردی؟ نزهت الزمان چون این بشنید در خشم شده با شرکان گفت: من خاتون تو و خاتون هر کس که به قصر اندر است هستم. شرم نداری که مرا کنیزک گویی. من دختر ملک نعمان، نزهت الزمانم. چون شرکان این سخن بشنید اندامش بلرزید و دلش تپیدن گرفت و سر به زیر افکند.

چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.📜یکی از قدیمی‌ترین منابعی که به هزارافسان ایرانی اشاره می‌کند و آن را منبع هزارویکشب معرفی می‌نماید، کتاب "مروج الذهب و معادن الجوهر" مسعودی است. وی چنین آورده که:

📃"وقد ذکر کثیر من الناس ممن له معرفه باخبارهم ان هذه اخبار، موضوعه من خرافات مصنوعه، نظمها مَن تقرب للملوک بروایتها، وصال غلی اهل عصره بحفظها و المذکره بها، و ان سبیلها الکتب المنقوله الینا والمترجمه لنا من الفارسیه و الهندیه والرومیه، وسبیل تالیفها مما ذکرنا مثل کتاب هزار افسانه، وتفسیر ذلک من الفارسیه الی العربیه الف خرافه، والخرافه بالفارسیه یقال لها افسانه، والناس یسمون هذالکتاب الف لیله ولیله، وهو خبر الملک والوزیر و ابنه وجاریتها و هما شیرزاد و دینازاد و مثل کتاب فرزه و سیماس و ما فیه من اخبار ملوک الهند والوزاء، و مثل کتاب السندباد، و غیرها من الکتب فی هذا المعنی."

ترجمه:

📄"و بسیاری از مردم آنان را افسانه هایی ساختگی می دانند که توسط نزدیکان به پادشاهان ترتیب یافته است و به واسطه نگهداری و بازگویی آن به مردم زمانه‌شان رسیده‌اند و در کتاب ها نقل شده اند و از فارسی و هندی و رومی به عربی ترجمه شده‌اند و نمونه آن کتاب هزارافسان است، و معنای آن از فارسی به عرابی هزار "خرافه" است و "خرافه" در فارسی "افسانه" نامیده می‌شود، و مردم این کتاب را هزارویکشب می‌نامند و روایت پادشاهی است و وزیرش و پسرش و دخترانش، و این دختران شیرزاد (شهرزاد) و دینازاد نام دارند و همچون کتاب فرزه و سیماس که در آن حکایات پادشاهان هند و وزیرانشان آمده و یا مثل کتاب سندباد است و کتابهای دیگری که از این دست هستند."

مروج الذهب و معادن الجوهر / مسعودی (متوفی به سال 346 هجری قمری)، جز الثانی، انتشارات دارلفکر، بیروت، ص 260

نکته‌ای که در این سطرها مستتر است، نبودن داستان سندباد در نسخه حاضر به زمان نگارش این سطور توسط مسعودی، یعنی اوایل قرن چهارم هجری است. این خود شاهدی است بر این مدعا که بسیاری داستان‌های هزار و یکشب از پس قرن‌ها افزوده و کاسته شده اند و همواره مورد دخل و تصرف کاتبان بوده است.

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

داستان‌های هزارویکشبBy مهدی اکبری‌فر

  • 5
  • 5
  • 5
  • 5
  • 5

5

16 ratings


More shows like داستان‌های هزارویکشب

View all
پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,965 Listeners

داستان‌های هزار و یک شب by vavkhan واوخوان

داستان‌های هزار و یک شب

0 Listeners