
Sign up to save your podcasts
Or


🌙شب شصت و یکم
ادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"
موسیقی: آلبوم سایه روشن، داریوش طلایی
چون شب شصت و یکم برآمد
گفت: ای ملک جوانبخت، کسری به پسر خویش نوشت که سپاه را چندان مال مده که از تو بی نیاز شوند و به ایشان چنان تنگ مگیر که از تو برنجند و با ایشان میانه روی کن. و گفته اند که:
اعرابی ای نزد منصور خلیفه آمد و گفت: با سگ خود چنان کن که پیرو تو باشد. منصور از این سخن برآشفت. ابو العباس طوسی گفت: قصد او این است که دیگری قرصه به سگ ننماید که سگ ترا ترک کرده پیروی او کند. منصور چون این بشنید خشمش فرونشست.
و عمربن خطاب هر وقت خادم بگرفتی با خادم چهار شرط کردی که: اسب سوار نشود و جامه نیکو نپوشد و از غنیمت نخورد و نماز به وقت بگزارد.
و گفته اند که: هیچ مال بهتر از عقل نیست و هیچ عقل بهتر از تدبیر نیست و هیچ تدبیر بهتر از پرهیزگاری نیست و هیچ قربت مانند خلق نیکو نباشد و هیچ میزان مانند ادب و فایده ای مثل توفیق نباشد و تجارتی چون عمل صالح و سودی چون ثواب الله نیست و پرهیزی چون ایستادن به حدود سنت و علمی چون تفکر و ایمانی چون حیا و شرفی چون علم نیست.
و علی علیه السلام گفته که: از بدان زنان برکنار شوید و از خوبان (1) ایشان بترسید و با ایشان مشورت نکنید و بر ایشان تنگ مگیرید تا به فکر مکر نیفتند.
و گفته اند که زنان سه گونه اند: زنی است پاک و مهربان و ولود که با شوهر در حادثات زمان یار است و یکی هست که از برای زاییدن است نه بهر چیز دیگر و زنی است که خدا او را زنجیر گردن هر کس که خواهد بکند. و مردان نیز سه طایفه اند: مردی است عاقل که با رای و تدبیر کار کند و مردی است که اگر کاری روی دهد و طریق آن نداند از خداوندان عقل مشورت کند و مردی است که متحیر و سرگردان، نه خود داند و نه از دانایان بپرسد. و ای ملک، بدان که در همه چیز عدل به کار است و از انصاف ناچار و از برای این مثلی از قطاع الطریق [= راهزنان] گفته اند که: ایشان را با اینکه شیوه ستمگری است، اگر در کار خود و در بخش کردن مالهای دزدیده انصاف فرو گذارند نظامشان مختل شود. الغرض، بزرگترین اخلاق پسندیده کرم است و حلم.
پس نزهت الزمان در سیاست ملوک چنان سخنان گفت که حاضران گفتند: ما کس ندیده بودیم که در این باب چنین سخن گوید. کاش این نیز در غیر این باب نیز سخنی گوید تا ما را سودی بخشد.
نزهت الزمان چون سخن ایشان بشنید گفت: و اما باب ادب، جولانگاه وسیع دارد. زیرا که مجمع کمالات است.
روایت کرده اند که بنی تمیم نزد معاویه آمدند و احنف بن قیس با ایشان بود. حاجب معاویه از بهر ایشان اجازت خواست. معاویه جواز داد و احنف بن قیس را گفت: یا ابا بحر، نزدیکتر آی تا حدیث گفتن تو بشنوم. احنف نزدیک آمد. معاویه پرسید که: چه باید کرد؟ احنف گفت: موی سر بتراش و شارب کوتاه کن و ناخن بگیر و موی زیر بغل و زهار از خود دور گردان و مسواک ترک مکن که هفتاد و دو منفعت دارد و غسل جمعه کفاره گناهان ایام هفته است.
چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.
( 1- در نسخه های عربی «خوبان» نیست: «کونوا منهن على حذر» = «از ایشان بپرهیزید » آمده است.)*قرصه: تکه نان
*قطاع الطریق: راهزنانانوشیروان عادل و خسروپرویز هر دو از پادشاهان آرمانی و خوش نام ایران ساسانی هستند. حضور توامان ایشان در متون پهلوی پیش و پس اسلام و یاد نیک از ایشان در مکتوبات دوران اسلامی، در کنار داستانها و حکایتهای شفاهی میان مردمان، خود مؤید این ادعاست. بی شک میتوان این ادعا را کرد که در نسخههای پهلوی هزارافسان، این اشخاص احتمالا در کنار بزرگمهر و شخصیتهای دیگری از سلسله پادشاهان و بزرگان ایرانی، حضوری پررنگ تر در متن داستانها داشتهاند. این گمان و فرض دور از واقعیت نخواهد بود اگر بگوییم که در بازنویسی نسخههای عربی* نام این پادشاهان به اسامی خلفایی چون هارون الرشید و معتصم و متوکل و از این دست تبدیل شده است. آیا بی راه نیست اگر بگوییم که حضور پیاپی جعفر برمکی در کنار هارون الرشید، خود یادآور حضور خردمندانه و مدبرانه بزرگمهر در دربار ساسانی است؟
حکایت رویارویی نخست شرکان با ملکه ارزیره را نیز به عنوان مثالی از همانندی داستانهای هزارویکشب با هزارافسان میتواند در نظر گرفت. از یک سو شرکان، سپهسالار لشکر به دژ نصارا نزدیک میشود، دختری می بیند جنگاور و دلیر (ملکه ارزیره) که به هماوردی با او برمیخیزد و فرجام کار به صلح میانجامد، از سوی دیگر نیز سهراب در نزدیکی دژ ایران (دژ دشمن) به گردآفرید برمیخورد و با وی به رزم میپردازد. در هر دو داستان دشمنی به تحریک عنصر خارجی است و خیر و شر چنان نامعلوم و در هم آمیخته است که فراتر از یک رزم و جنگ را روایت میکند و مناسبات میان پادشاهی ها بیشتر در توضیح "سیاست" است تا جنگاوری.
*( حرف از نسخهها میزنیم چون قطعا واقفیم که نسخههای متفاوت از هزارویکشب در زبان عربی پدید آمده است، احتمالا برخی در همان قرون دوم و سوم هجری قمری ، ترجمههایی از هزارافسان پهلوی به عربی توسط کاتبان ایرانی به عنوان نسخههای اول، و باقی با دستبرد و اضافه و کاست کاتبان دیگر بر این نسخه، چنانکه قطعا سخنی از ابن سینا در نسخههای قرن دوم و سوم نمیتواند آمده باشد. نسخه کنونی که بر اساس نسخهای گردآمده در ششصد سال پیش و بازهم با دخل و تصرف گالان و همکاران عربش پدید آمده، قطعا شاهد دگرگونیهای فراوانی طی هفت سده در همان زبان عربی بوده است)
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
By مهدی اکبریفر5
1616 ratings
🌙شب شصت و یکم
ادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"
موسیقی: آلبوم سایه روشن، داریوش طلایی
چون شب شصت و یکم برآمد
گفت: ای ملک جوانبخت، کسری به پسر خویش نوشت که سپاه را چندان مال مده که از تو بی نیاز شوند و به ایشان چنان تنگ مگیر که از تو برنجند و با ایشان میانه روی کن. و گفته اند که:
اعرابی ای نزد منصور خلیفه آمد و گفت: با سگ خود چنان کن که پیرو تو باشد. منصور از این سخن برآشفت. ابو العباس طوسی گفت: قصد او این است که دیگری قرصه به سگ ننماید که سگ ترا ترک کرده پیروی او کند. منصور چون این بشنید خشمش فرونشست.
و عمربن خطاب هر وقت خادم بگرفتی با خادم چهار شرط کردی که: اسب سوار نشود و جامه نیکو نپوشد و از غنیمت نخورد و نماز به وقت بگزارد.
و گفته اند که: هیچ مال بهتر از عقل نیست و هیچ عقل بهتر از تدبیر نیست و هیچ تدبیر بهتر از پرهیزگاری نیست و هیچ قربت مانند خلق نیکو نباشد و هیچ میزان مانند ادب و فایده ای مثل توفیق نباشد و تجارتی چون عمل صالح و سودی چون ثواب الله نیست و پرهیزی چون ایستادن به حدود سنت و علمی چون تفکر و ایمانی چون حیا و شرفی چون علم نیست.
و علی علیه السلام گفته که: از بدان زنان برکنار شوید و از خوبان (1) ایشان بترسید و با ایشان مشورت نکنید و بر ایشان تنگ مگیرید تا به فکر مکر نیفتند.
و گفته اند که زنان سه گونه اند: زنی است پاک و مهربان و ولود که با شوهر در حادثات زمان یار است و یکی هست که از برای زاییدن است نه بهر چیز دیگر و زنی است که خدا او را زنجیر گردن هر کس که خواهد بکند. و مردان نیز سه طایفه اند: مردی است عاقل که با رای و تدبیر کار کند و مردی است که اگر کاری روی دهد و طریق آن نداند از خداوندان عقل مشورت کند و مردی است که متحیر و سرگردان، نه خود داند و نه از دانایان بپرسد. و ای ملک، بدان که در همه چیز عدل به کار است و از انصاف ناچار و از برای این مثلی از قطاع الطریق [= راهزنان] گفته اند که: ایشان را با اینکه شیوه ستمگری است، اگر در کار خود و در بخش کردن مالهای دزدیده انصاف فرو گذارند نظامشان مختل شود. الغرض، بزرگترین اخلاق پسندیده کرم است و حلم.
پس نزهت الزمان در سیاست ملوک چنان سخنان گفت که حاضران گفتند: ما کس ندیده بودیم که در این باب چنین سخن گوید. کاش این نیز در غیر این باب نیز سخنی گوید تا ما را سودی بخشد.
نزهت الزمان چون سخن ایشان بشنید گفت: و اما باب ادب، جولانگاه وسیع دارد. زیرا که مجمع کمالات است.
روایت کرده اند که بنی تمیم نزد معاویه آمدند و احنف بن قیس با ایشان بود. حاجب معاویه از بهر ایشان اجازت خواست. معاویه جواز داد و احنف بن قیس را گفت: یا ابا بحر، نزدیکتر آی تا حدیث گفتن تو بشنوم. احنف نزدیک آمد. معاویه پرسید که: چه باید کرد؟ احنف گفت: موی سر بتراش و شارب کوتاه کن و ناخن بگیر و موی زیر بغل و زهار از خود دور گردان و مسواک ترک مکن که هفتاد و دو منفعت دارد و غسل جمعه کفاره گناهان ایام هفته است.
چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.
( 1- در نسخه های عربی «خوبان» نیست: «کونوا منهن على حذر» = «از ایشان بپرهیزید » آمده است.)*قرصه: تکه نان
*قطاع الطریق: راهزنانانوشیروان عادل و خسروپرویز هر دو از پادشاهان آرمانی و خوش نام ایران ساسانی هستند. حضور توامان ایشان در متون پهلوی پیش و پس اسلام و یاد نیک از ایشان در مکتوبات دوران اسلامی، در کنار داستانها و حکایتهای شفاهی میان مردمان، خود مؤید این ادعاست. بی شک میتوان این ادعا را کرد که در نسخههای پهلوی هزارافسان، این اشخاص احتمالا در کنار بزرگمهر و شخصیتهای دیگری از سلسله پادشاهان و بزرگان ایرانی، حضوری پررنگ تر در متن داستانها داشتهاند. این گمان و فرض دور از واقعیت نخواهد بود اگر بگوییم که در بازنویسی نسخههای عربی* نام این پادشاهان به اسامی خلفایی چون هارون الرشید و معتصم و متوکل و از این دست تبدیل شده است. آیا بی راه نیست اگر بگوییم که حضور پیاپی جعفر برمکی در کنار هارون الرشید، خود یادآور حضور خردمندانه و مدبرانه بزرگمهر در دربار ساسانی است؟
حکایت رویارویی نخست شرکان با ملکه ارزیره را نیز به عنوان مثالی از همانندی داستانهای هزارویکشب با هزارافسان میتواند در نظر گرفت. از یک سو شرکان، سپهسالار لشکر به دژ نصارا نزدیک میشود، دختری می بیند جنگاور و دلیر (ملکه ارزیره) که به هماوردی با او برمیخیزد و فرجام کار به صلح میانجامد، از سوی دیگر نیز سهراب در نزدیکی دژ ایران (دژ دشمن) به گردآفرید برمیخورد و با وی به رزم میپردازد. در هر دو داستان دشمنی به تحریک عنصر خارجی است و خیر و شر چنان نامعلوم و در هم آمیخته است که فراتر از یک رزم و جنگ را روایت میکند و مناسبات میان پادشاهی ها بیشتر در توضیح "سیاست" است تا جنگاوری.
*( حرف از نسخهها میزنیم چون قطعا واقفیم که نسخههای متفاوت از هزارویکشب در زبان عربی پدید آمده است، احتمالا برخی در همان قرون دوم و سوم هجری قمری ، ترجمههایی از هزارافسان پهلوی به عربی توسط کاتبان ایرانی به عنوان نسخههای اول، و باقی با دستبرد و اضافه و کاست کاتبان دیگر بر این نسخه، چنانکه قطعا سخنی از ابن سینا در نسخههای قرن دوم و سوم نمیتواند آمده باشد. نسخه کنونی که بر اساس نسخهای گردآمده در ششصد سال پیش و بازهم با دخل و تصرف گالان و همکاران عربش پدید آمده، قطعا شاهد دگرگونیهای فراوانی طی هفت سده در همان زبان عربی بوده است)
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

2,965 Listeners

0 Listeners