داستان‌های هزارویکشب

شب شصتم


Listen Later

🌙شب شصتم

ادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"

موسیقی: آلبوم سایه روشن، داریوش طلایی

چون شب شصتم برآمد

گفت: ای ملک جوانبخت، چون ملک بازرگان را خلعت فاخر بداد و حاضران همگی بازگشتند و بجز قاضیان و بازرگانان کس در نزد ملک نماند، ملک با قضات گفت: می خواهم که از این کنیز از هرگونه علم سؤال کنید و او جواب گوید تا بدانم که بازرگان راست گفته یا نه. پس ملک فرمود پرده بیاویختند و همه زنان با نزهت الزمان پشت پرده بر آمدند. و زنان وزرا و امرا شنیدند که ملک شرکان کنیزی خریده که در حسن و جمال و علم و ادب مانند ندارد و سیصد و بیست هزار دینار قیمت داده و آزادش کرده به کابین خود آورده است. اکنون قاضیان حاضرند و همی خواهند که دانش کنیز را تجربت کنند. پس از شوهران اجازت خواسته به قصر ملک آمدند. دیدند که نزهت الزمان نشسته و خادمان و کنیزان به خدمتش کمر بسته اند. چون نزهت الزمان ایشان را بدید بر پای خاست و با جبین گشاده با ایشان ملاقات کرد و هر یک را در خور رتبت او جای داد. زنان از حسن و جمال و علم و ادب او خیره ماندند و با هم گفتند که این کنیز نخواهد بود، بلکه این دختر یکی از ملوک است. پس زنان با او گفتند: ای خاتون، شهر ما را روشن کردی و این مملکت تراست و ما کنیزکان تو هستیم.

پس از آن ملک شرکان، نزهت الزمان را ندا داد و گفت: ای دخترک، این بازرگان ترا به علم و ادب مدحت کرد و گفت: تو همه علوم نیک دانسته و در علم ستاره تصنیف کرده ای. از هر علم شمه ای گوشزد ما گردان.

[روایات حکمت آمیز نزهت الزمان برای ملک شرکان]

چون نزهت الزمان سخن ملک شرکان بشنید گفت: ایها الملک، باب نخستین در سیاسات و آداب ملکیه است. بدان که قصدهای مردم به دین و دنیا منتهی شود زیرا که بدون دنیا به دین نتوان رسید و دنیا راه عقبی است و کار دنیا نظم نگیرد مگر به عملهای مردمان و عملهای مردمان چهار گونه است: امارت است و تجارت و زراعت و صناعت. اما امارت را سیاست تام و فراست صادق باید از آنکه امارت مدار آبادی دنیا و دنیا طریق عقبی است. زیرا که خداوند صمد دنیا را به بندگان در تحصیل مراد چون توشه راه قرار داده، هرکس را سزاوار این است که از آن چندان توشه بردارد که او را به خدا برساند و تابع نفس و هوا نشود و اگر همه مردم در دنیا عدل و انصاف پیش گیرند خصومتها از میان برداشته شود. ولکن مردم می خواهند که بر یکدیگر ستم کنند و تابع هوا و هوس باشند و از این کار خصومتها بر می خیزد و به سلطان عادل محتاج می شوند که داد هریک از دیگری بگیرد و عدالت بگسترد تا کار مردم انتظام پذیرد. اگر نه سیاست ملک در میان باشد زورمندان به بیچارگان چیره شوند و اردشیر گفته است که: دین و مملکت توام هستند. دین چون گنج و ملک پاسبان آن گنج است. عقل و شرع هر دو دلالت دارند که مردم را فرض است که در مملکت سلطانی نصب کنند تا دفع ظلم از مظلومان کند و ضعیف از قوی برهاند و شر اشرار را مانع شود. و ای ملک، بدان که به اندازه حسن اخلاق سلطان در جهان نظم پذیر شود و پیغمبر علیه السلام فرموده: دو کس اند که صلاح ایشان مردم را مایه صلاح و فلاح، و فساد ایشان خلق را موجب فساد است و آن علما و امرایند.

و پاره ای از حکما گفته اند که پادشاهان سه پادشاه هستند: یکی ملک دین است و یکی ملک دوری از حرامهاست و دیگری ملک هوا و هوس است. اما ملک دین آن است که رعیت خود را به دینداری ترغیب کند و خود با دین تر از ایشان باشد که مردم را پیروی به اوست و او را لازم است که موافق احکام شرعیه فرمان دهد. و اما ملک دوری از حرامها آن است که به کار دین و دنیا قیام کند و مردم را به پیروی شرع و پاس مروت بدارد و قلم و شمشیر جمع کند و هر کس را که پای بلغزد و از نوشته های قلم سر بپیچد با دم شمشیر تیز کجیهای آن را راست کند و عدل در میان مردم بگسترد. و اما ملک هوا و هوس، دین ندارد و کارش نیروی هوا و هوس است و از خشم پروردگار نترسد. او را انجام کار به هلاکت است و نهایت سیر او به دوزخ است. و حکما گفته اند که: ملک به بسیاری از مردم محتاج است و مردم احتیاج به یک تن دارند و از برای همین است که باید ملک اخلاق مردم بشناسد تا خلاف مردم را به وفاق رد سازد و فقیر ایشان را به احسان بنوازد و مظلوم از ظالم برهاند.

و ای ملک، بدان که اردشیر جهان بگرفت و به چهار بخش کرد و به هر بخش خاتمی ساخته و نقشی بدان خاتم نوشته بود. خاتم نخستین خاتم بحر و شرطه [= پاسبان ] و محاماه [= وکیل ] بود و در او نباتات نقش کرده بود و خاتم دوم خاتم خراج و بر او عمارات نقش کرده بود و سمین خاتم، روزی بود و بر آن فراوانی نقش شده و چارمین خاتم مظلومان بود و بر او معدلت نبشته بود و این رسم در میان ملوک فرس پایدار بود تا ظهور اسلام. آن گاه کسری را پسری به میان سپاه اندر بود به او نوشت که به سپاه چندان مده که از تو بی نیاز شوند.

چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.

*مدحت کردن: تعریف و توصیف به خوبی کردن

*آداب ملکیه: آداب فرمانروایی و پادشاهی

*تحصیل مراد: رسیدن به هدف

*خاتم: نشان و مُهر

*ملوک فرس: پادشاهان پارس، عموما منظور ساسانیان هستند

*کسری: معرب خسرو، خسرو پرویز

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

داستان‌های هزارویکشبBy مهدی اکبری‌فر

  • 5
  • 5
  • 5
  • 5
  • 5

5

16 ratings


More shows like داستان‌های هزارویکشب

View all
پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,965 Listeners

داستان‌های هزار و یک شب by vavkhan واوخوان

داستان‌های هزار و یک شب

0 Listeners