#گلهای_رنگارنگ
برنامه شماره 417
#حمیرا
#حافظ
#رهی_معیری
#امیر_ناصر_افتتاح
#لطف_الله_مجد
#علی_تجویدی
وفا با تو ای مه روا نبود
که سنگین دلان را وفا نبود
تا با تو بودم شادم نکردی
رفتم ز کوی ات شادم نکردی
چه شود اگر نگاهی فکنی به خاک رهی
کشتی من دلداده را
بر خاک و خون افتاده را
دیگر چه خواهی
تو که یار دیگرانی
غم و درد من چه دانی
غیر از محبت گناهی ندارم
به جز اشک لرزان گواهی ندارم
یا با اسیران وفا نداری
یا چشم لطفی به ما نداری
بی رخت به شام غم ندیده ام جلوه صبح شادی
حاصلی از این چمن نچیده ام جز گل نامرادی
ای غافل از افسرده جانان
نامهربان با مهربانان
ما براریم شبی دست و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم