کتابخانه گلها

شاهد افلاکی


Listen Later

#برگ_سبز
برنامه شماره 166
#محمودی_خوانساری
#رهی_معیری
#عراقی
#عطار
#حبیب_الله_بدیعی
#حسن_کسایی
#جهانگیر_ملک
#رضا_ورزنده
#روشنک
چشم بگشا که جلوه دلدار
به تجلی است از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیار
در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم
دیدم گل و بستان ها، صحرا و بیابان ها
او بود گلستان ها، صحرا همه او دیدم
هان ای دل دیوانه، بخرام به میخانه
کاندر خم و پیمانه، پیدا همه او دیدم
در میکده و گلشن، می نوش می روشن
می بوی گل و سوسن، کاین ها همه او دیدم
دلی که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک
به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی
هزار سال در آتش قدم زند بی باک
مرا که نیست از این آتشم مگر دودی
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک
کجاست آتش شوقت که در دل آویزد
چنان که بر گذرد شعله دلم ز افلاک
ز شوق در دل من آتشی چنان افروز
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را منم، تو اشک مرا مانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی، دردی که نمی‌دانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت
روی از من سرگردان شاید که نگردانی
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین