
Sign up to save your podcasts
Or


غزل 271: بخت این کند که رای تو با ما یکی شود؟ / تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود؟
غزل 266: در من این عیب قدیم است و به در مینرود / که مرا بیمی و معشوق به سر مینرود
غزل 261: یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود / کاو را به سرِ کُشتهٔ هجران گذری بود
غزل 256: نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود / با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
غزل 251: اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند / که جور قاعده باشد که بر غلام کنند
غزل 246: دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند / سروران بر در سودای تو خاک قدمند
غزل 241: میل بین کآن سروبالا میکند / سرو بین کآهنگ صحرا میکند
غزل 236: توانگران که به جنب سرای درویشند / مروت است که هر وقت از او بیندیشند
غزل 231: تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند / و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند
غزل 226: درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند / جهان جوان شد و یاران به عیشْ بِنْشستند
From the publisher's feed