کتابخانه گلها

شکایت


Listen Later

#یک_شاخه_گل

برنامه شماره 459

#ایرج

#سعدی

#اوحدی_مراغه_ای

#عفت_قاجار

#علاالدوله_سمنانی

#بزرگ_لشگری

#کمره_ای_فراهانی

#احمد_عبادی

#فیروزه_امیرمعز


هست در شهر محبت تازه ها

در کتاب دوستی شیرازه ها

غیر عشقم هیچ در تقریر نه

دل ز یاد عشق هرگز سیر نه


تشنگان را نیست لذت جز در آب

خستگان را نیست راحت جز به خواب


این ذوق و سماع ما مجازی نبود

این وجد که حال ماست بازی نبود

با بی خردان بگو که ای بی خبران

بیهوده سخن به این درازی نبود


به غیر ذکر تو من دم زنم، خدا نکند

ز آستان توام حق، دمی جدا نکند

لب تو عهدی دارد که بوسه ام ندهد

به عهد خویش لب لعل تو وفا نکند

اگر به غیر تو چیز دگر دلم خواهد

خدای در دو جهان حاجتش روا نکند

علاالدوله در این عالم و در آن عالم

ز دست دامن عشق تورا رها نکند


صد خانه اگر به طاعت آباد کنی

به زان نبود که خاطری شاد کنی

گر بنده کنی به لطف آزادی را

بهتر که هزار بنده آزاد کنی


بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم


آمد نهفته در برم از جان نهفته تر

روی هزار مرتبه از گل شکفته تر

امشب چراغ بزم که بودی که بوده ای

از چشم شب نخفته ی من شب نخفته تر


مکن آزار من ای شوخ سمتکار مکن

رحم کن رحم خدا را مکن این کار مکن

مانده از قافله بیمار غم و جان بر لب

ساربانا نفسی صبر کن و بار مکن

رفته بودم که کشم دامن و ترک تو کنم

عشق در دامنم آویخت که زنهار مکن


آن سیه چرده که خلقی نگرانند او را

خوبرویان جهان بنده به جانند او را

دامنش پاک ز عار است و تنش پاک ز عیب

پاکبازان جهان بنده از آنند او را

نیست بی مصلحتی دوری او از سر من

برمیدم ز برش تا نرمانند او را

قیمت قامت او را من بی دل دانم

ورنه این یک دو سه افسرده چه دانند او را

ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان

بنده ی توست به هر نام که خوانند او را

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین