نظامی گنجهای در شرح نسب اسکندر ابتدا دو روایت را نقل میکند:
ابتدا از قول «هوشیاران روم» داستانی میگوید به این صورت که مادر اسکندر زن بینوایی بوده است و از فقر و بیماری پس از به دنیا آوردن فرزندش جان میسپارد و فیلقوس که از قضا با همراهان از آنجا رد میشده طفل را میبیند و به فرزندی میسپارد و بعدا ولیعهد خود میکند
سپس در چند بیت خلاصه هم میگوید که «دهقان آزرپرست» نسل او را به دارا بازمیبندند، اشاره به همان روایت شاهنامه و آمدن ناهید به درگاه دارا.
نظامی هر دو روایت را رد میکند و میگوید که اسکندر پسر خود فیلقوس مقدونی بوده است و در چند بیت اروتیک شرحی هم میدهد از مجلس بزمی که در آن نطفه اسکندر بسته شده است.
در شرح جوانی و نوجوانی اسکندر روایت میکند که او شاگرد نقوماجس پدر ارسطو بود و خود ارسطو با او همشاگردی بود و نقوماجس از او عهد گرفت که هر وقت به شاهی رسید در همه کارها با ارسطو مشورت کند.