کتابخانه گلها

ساربان


Listen Later

#گلهای_رنگارنگ
برنامه شماره 271
#عبدالوهاب_شهیدی
#سعدی
#جواد_معروفی
#روشنک
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
که از عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
بار فراق دوستان بس که نشسته بر دلم
می روم و نمی رود ناقه به زیر محملم
بار بیافکند شتر چون برسد به منزلی
بار دل است همچنان ور به هزار منزلم
ای که مهار می کشی صبر کن و سبک مرو
که از طرفی تو می کشی وز طرفی سلاسلم
آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین