
Sign up to save your podcasts
Or


سیاستهای طالبان علیه زنان محدود به سلب حقوق و آزادی عینی نمیشود، بلکه ظرفیت «امید» به مثابه تخیل و فانتزی که توانایی، قدرت تحرک و تلاش انسان را در اوج فرورفتن حفظ میکند را نیز از زنان میگیرد. خلق دوباره امید تنها از راههایی ممکن است که زنان مقاومت میکنند بی آنکه نخست چهرهای از امید یا آیندهای روشن را تصور بتوانند. از این رو؛ در شرایط بحران اجتماعی، قابلیت تولد دوباره امید تنها از مسیر مقاومت گروههای محروم و تحت استبداد ممکن میشود. در چنین حالتی؛ بر خلاف روال عادی که «امید» پیششرط عمل است، عمل پیشرط «امید» میشود. بنابراین؛ عمل به مثابه مقاومت، نیاز بیواسطه به تصویر خوشبینانهی آینده به زیستن و تقلا دارد. زنان افغانستان امروز در قسمتی از تاریخ قرار دارند که هیچ امیدی برای فردای روشن ندارند اما با آنهم دست از تلاش بر نداشتهاند؛ مینویسند، مطالعه میکنند، آواز میخوانند، میرقصند، میخندند، ورزش میکنند، کار آنلاین میکنند یا تجارت کوچک از چهاردیواری خانه راهاندازی میکنند. گذاشتن این قطعات کوچک تلاشهای زنان کنارهم تصویر جمعی از امید برای افق نامعلوم فردا خلق میکند. پادکست این هفته با سارا گوهری، روی مقاومت زنان و «امید» بحث میکند.
حق پوشش از جمله فردیترین حقی است که زنان افغانستان طی دهههای اخیر از آن محروم ماندهاند. هرچند قبل از طالبان زنان شهری با وجود تهدیدها، سرکوبها، موانع خانوادگی، اجتماعی و دولتی میتوانستند تاجایی مطابق میل شان لباس برتن نمایند اما بعد از حاکمیت طالبان حجاب اجباری زنان، به یکی از خط سرخهای طالبان مبدل گردید. طالبان برای تحمیل حجاب اجباری از تبلیغ در سطح شهر و جاده گرفته تا رسانهها، اعزام نیروهای امر به معروف و نهی از منکر برنظارت حجاب زنان در سطوح اجتماعی، دستگیریهای جادهایی زنان، حبس، زندان و تجاوز نیز پیش رفتند. حجاب صرفاً کنترل پوشش زنان نیست بلکه بازتعریف روابط اجتماعی زنان و مردان همچنان است. حجاب فراتر از پوشش و بازتعریف روابط دو جنس؛ کنترل سرنوشت زنان است. به طور کلی، اختلاف اصلی در بحث حجاب اجباری نه فقط درباره خود حجاب، بلکه درباره این پرسش است که آیا خانواده، اجتماع یا حکومت حق دارند افراد را به نوع خاصی از پوشش وادار کند یا خیر. در پادکست این هفته روی حجاب اجباری و ارتباط آن با چگونگی کنترل زنان تهیه شده است
آزار جنسی یکی از اشکال خشونت جنسی-جنسیتی شمرده میشود که اغلب قربانیان آن را زنان و کودکان تشکیل میدهند. این آزار فضای مشخصی ندارد؛ از فضای خانه الی محیط کار، جادهها، مراکز آموزشی، دانشگاهها، مراکز خرید، ادارات دولتی، و حتی فضای مجازی، همه میتوانند محل اعمال آزار جنسی شمرده شوند. گفتگو و پخش آگاهی در رابطه با آزار جنسی از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا اغلب آزارگران نمیدانند رفتارهای را که انجام میدهند آزار جنسی است و یا اغلب آزاردیدگان متوجه نیستند که آنچه را متحمل میشوند آزار جنسی است.بنابراین، گام نخست برای مبارزه علیه خشونت پخش آگاهی و دانش است. یکی از نمونههای این خشونت در قالب پادکست امروز با تکیه بر روایت آزار جنسی یک زن جوان در شفاخانه که ذریعه داکتر مرد مورد آزار قرار گرفته است، با تحلیلهای شهلا فرید، استاد دانشگاه و آگاه حقوق زنان به بررسی گرفته شده است.
در جوامعی که قدرت مرکز بر بنیاد ملیگرایی استبدادی و گرایشهای فاشیسممحور استوارند، ملیتهایی که بیرون از دایرهی ملیت حاکم قرار میگیرند، به حاشیه رانده شده و در معرض ستم، بیعدالتی، فقر، تبعیض و فرودستی ساختاری قرار میگیرند.
در این میان، زنان از نخستین گروههاییاند که هدف ستمهای چندلایه واقع میشوند. تجربهی زنبودن، تجربهی تبعیض و فرودستی را نمیتوان در قالبی واحد و یکدست تعریف کرد؛ زیرا این تجربه در تقاطع جنسیت با قومیت، طبقه، زبان و جغرافیا شکل میگیرد. نظریهی تقاطع ستم (اینترسکشنالیتی) که از سوی کیمبرلی کرنشاو طرح شد، دقیقاً در همین نقطه معنا و کارکرد مییابد؛ جایی که ستمهای جنسیتی و ملی/قومیتی در هم تنیده میشوند و کیفیتی مضاعف و پیچیدهای از تجارب را بیان میسازند.
در برنامهی این هفته، به بررسی پیوند ستم ملی و ستم جنسیتی در زندگی زنان کورد و زنان ملیتهای تحت ستم در افغانستان میپردازیم و میکوشیم این تجربههای درهمتنیده را از منظر رویکرد تقاطعی تحلیل کنیم.
مهاجرت در کشورهای همسایه و منطقه، قرار بود برای زنان افغانستان راهروهای رهاییبخشی از آغاز دوباره زندگی اجتماعی را آماده کند؛ زندگی که توسط طالبان از آنها بنابر زنبودن شان سلب شده بود. اما سیاستهای سختگیرانه در قسمت ارائه مدارک اقامت و به دنبال آن، اخراج سرتاسری افغانستانیها، یکبار دیگر زنان را در کام محرومیت جنسیتی طالبان فرو برد.
از طرفی، برای زنان اندکی که در داخل این کشورها باقی ماندهاند، تجربههای متفاوت از سالهای نخستین مهاجرت و ورود طالب دارند؛ فرار از پولیس با خودسانسوری، نقل مکان از یکجا به جای دیگر و حبس خانگی تکرار مجدد محرومیت از حقوق اجتماعی و انسانی آنان در کشورهای مذکور است؛ اینبار اما نه به دلیل جنسیت، که بنابر «دیگری»بودن و هویت ملی. زنان از تعلیق زندگی اجتماعی تحت حاکمیت طالبان فرار کردند اما مهاجرت این تعلیق را نه تنها پایان نداد که همچنان دست به بازتولید آن زد.
در این برنامه، ابعاد سیاسی، اجتماعی و روانی مهاجرت بر زنان افغانستان را با صابره اعتبار، جامعه شناس و استاد دانشگاه به بررسی گرفتهایم.
افغانستان، ایران و پاکستان؛ سه کشور که زنان افغانستانی در آن جای امنی ندارند؛ در کشور مبدا بنابر هویت جنسیتی و در کشورهای همسایه به واسطه "دیگریبودن" هویت ملی. در این پادکست، نقش زنبودن در برجستهسازی کنترل بدن و محدودسازی اعتراضات مورد بررسی قرار گرفته است؛ همچنان هدف طالبان از ایجاد رُعب جمعی از طریق دستگیریها و سرکوب جمعی و انفرادی زنان معترض مورد واکاوی قرار داده میشود.
در ادامه برنامه، به بررسی سازوکارهایی حقوقی-سیاسی کشورهای همسایه که در آن پناهجوی در جستجوی بقا را به مجرم مهاجرتی مبدل میکند، پرداخته میشود. علاوه بر آن، بررسی ایزولهشدن زنان میان دو زندان خانگی و حکومتی در افغانستان از بندهای مهم این برنامه پنداشته میشود.
این بحث مهم را با ارائه تحلیلهای ماریا رهین پژوهشگر و مدافع حقوق بشر شنونده باشید.
From the publisher's feed
در این برنامه روایات زنان از تجارب شان از بیعدالتی، تبعیض، تحقیر، آزار جنسی، تجاوز، ستم جنسیتی و نظام آپارتاید جنسیتی را با کمک کارشناسان مطالعات جنسیت و حوزهی زنان، مورد بررسی و تحلیل قرار…