سلطان محمد خوارزمشاه بعد از آن که بیزحمت بیشتر ایران و آسیای میانه را متصرف شد به فکر این افتاد که به جنگ گورخان برود و ختای را هم به مملکت خود ضمیمه کند. گفتنی است که از زمان تکش و به خاطر کمکهای خان قراختای به او در جنگهای جانشینی خراجی به عهده خوارزمشاه بود که دنبال بهانه میگشت تا از گردنش بردارد. مسلمانان ختای هم که از ظلم گورخان به ستوه بودند و آوازه عدل سلطان را شنیده بودند پیغام و پسغام میفرستادند و او را تحریک میکردند. سلطان اول با عثمان، سلطان سمرقند که دلخوریای با گورخان داشت همدست شد و بعد با کوچلک هم پیمان شد (داستان این قول و قرار در جلد اول آمده است) و به جنگ گورخان رفت و او را شکست سختی داد. جنگ دوم این دو به راحتی اولی نبود مخصوصا چون دو سردار سلطان با دشمن تبانی کردند ولی در نهایت گورخان به دست کوچلک گرفتار شد و سرزمینش به دست خوارزمشاه افتاد و سد طبیعی که بین او و مغولها بود برداشته شد.