در این جلسه داستان سقوط بخارا را خواندیم. دو فراز از مشهورترین فرازهای تاریخ جهانگشا در این بخش آمدهاند. یکی آنجا که مغولها اسبهایشان را در مسجد جامع بستهاند و مصحفها را زیر دست و پا ریختهاند تا توی جعبههای مصحف برای اسبانشان غذا بریزند. جهانگشا به نقل از یکی علمای بخارا میگوید «باد بینیازی خداوند است که میوزد» جای دیگر از قول یکی از اهل بخارا که به خراسان گریخت میگوید «آمدند و کندند و سوختند و بردند و رفتند»