میرزا رحیم یغمای جَندَقی (زاده ۱۱۹۶ (قمری) در خور و بیابانک، جندق ـ درگذشته سهشنبه ۱۶ ربیعالثانی سال ۱۲۷۶ (قمری) در خور و بیابانک) متخلص به یغما از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. سرودههای هجوآمیز او شهرت بسیار دارد و از او به عنوان یکی از آغازکنندگان ادبیات اجتماعی و انتقادی معاصر ایران یاد میشود
از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. وی به زبان عربی آشنایی و علاقه نداشت. از تازینویسی بیزار بود و به سرهنویسی دلبستگی داشت. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست
دو بیت از شعر خود او، بر سنگ قبر او نوشته شدهاست:
یغما! من و بخت و شادی و غم با هم
کردیم سفر به ملک هستی، ز عدم
چون نوسفران ز گرد ره بخت بخفت
شادی سر خود گرفت و من ماندم و غم
شعر سعدی
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی
مهرگیاه عهد من تازهتر است هر زمان
ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی
کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم گر تو قبول میکنی
چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی
عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی
صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت
چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی
از همه کس رمیدهام با تو درآرمیدهام
جمع نمیشود دگر هر چه تو میپراکنی
ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او
در تو اثر نمیکند تو نه دلی که آهنی
هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی
چاره پای بستگان نیست به جز فروتنی
سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده
سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی