شازده کوچولو یه گل داشت که عاشقش بود، یه گل که مراقبش بود، یه گل که فقط مال اون بود.
تو زندگی ما هم گلهایی هستن؛ آدمهایی که باید حفظشون کنیم، که ظریفن، که به مراقبت نیاز دارن.
ولی یه بره هم توی داستان بود…
توی این قسمت از یه کتاب حرف میزنم که شاید بارها خوندیش، ولی اینبار نگاهش میکنم از یه زاویهی دیگه؛ از زاویهی آدمهایی که بدون اینکه بدونن، گلهای زندگی ما رو پژمرده میکنن.
و از این حرف میزنم که شاید گاهی، اون برهای که نگرانشیم، خودِ ماییم.