شعر و شکر

ایرج میرزا، سعدی، صدا


Listen Later

ایرج به زبان ساده  و روان شعر می سرود و قطعات او از واژگان و گفتارهای عامیانه برخورداراست. او با شوخیهای نیش دار، هزلیات و  ریشخندها وضعیت اجتماعی ایران و بخصوص اسارت زنان را به باد انتقاد میگیرد.  ایرج  با ادبیات اروپا نیز آشنا بوده ودر اشعار خود ازآنها بهره گرفته است
ایرج میرزا در سال ۱۲۵۲ در تبریز متولد شد. وی نتیجه ی فتحعلی شاه قاجار بود. پدر و جد او هر دو شعرای متوسطی بودند و ایرج طبع شعر را از آنها به ارث برد، ولی در این فن بر آنها و صدها شاعر زمان خود برتری یافت
ایرج، فارسی و عربی و فرانسه را در تبریز آموخت و منطق را به هم درسی پسر امیرنظام حسن علی خان گروسی، نزد مسیو لامبر فرا گرفت.شانزده ساله بود که ازدواج کرد و سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند و اداره‌ی امور خانواده به گردن او افتاد و ناچار به خدمات درباری و دولتی روی آورد
وی پس از تحصیل بدستور امیرنظام گروسی بسمت معاونت و مدیری مدرسه ٔمظفری در تبریز مشغول شد؛ ایرج میرزا علاوه بر معاونت این مدرسه، مدیریت ماهنامه‌ی «ورقه» یا «ارگان دارالفنون تبریز»، که نخستین نشریه‌ی دانشجویی ِ شهر تبریز بود را نیز عهده‌دار بود
ایرج میرزا از همان ابتدای جوانی که هنوز پدرش زنده بود، شعر می‌گفت و تازه قدم به نوزدهمین سال زندگی گذاشته بود که از طرف ولیعهد مظفرالدین میرزا، سرودن و خواندن قصاید سلام و اعیاد به او واگذار شد و به لقب امیرالشعرایی ملقب گردید.
در سال 1275 با امین الدوله به تهران آمد و پس از چندی عازم اروپا شد. پس از بازگشت از اروپا از طرف پیشکار آذربایجان ، ریاست اطاق تجارت به او سپرده شد .پس از مشروطه نیز در مشاغل مختلف دولتی از جمله وزارت کشور و در سمت فرماندار آباده و معاونت استان‌داری اصفهان به کار مشغول شد
بعلت انتحار فرزند ارشدش جعفرقلی میرزا تهران را ترک گفت و بسمت معاونت مالیه به خراسان رفت .بعد از آن رفته رفته از کار کناره گرفت .ایرج با این که هر دم در اندیشه‌ی پیدا کردن شغل بود، تا آخر عمر نتوانست شغلی که معیشتش را تامین کند برای خود بیابد. شاعر ارجمند ایران  کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت، که نزدیک به سی سال در دستگاه اداری کار کرده بود اکنون آخرین سال‌های زندگی خود را با فقر و پریشانی می‌گذرانید. موضوع محرومیت‌های مادی در اشعار آن زمان وی به خوبی پیداست. شاعر از سرنوشت خود شکایت نمی‌کند و تنگدستی خود را گواه پاکدامنی و خدمت صادقانه‌ی خود به کشور و مردم می‌شمارد و به بی‌نیازی خود افتخار می‌کند و با این همه گاهی بر عمر تلف شده و بیهوده از دست رفته افسوس می‌خورد. پسرش در این باره می‌گوید: «گاهی که پدر به ذکر سرگذشت ایام جوانی خود می‌پرداخت، از سیمای گرفته‌ی او به خوبی معلوم می‌شد با آن که روزگاری موافق مقصود نداشته ولی با یادآوری خاطره‌های جوانی بر روزگاران گذشته اسف می‌خورد و با آه و حزن مخصوصی این شعر خود را آهسته آهسته زمزمه می‌کرد:
یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد
خوب شد پیر شدم کم‌کم و نسیان آمد
سختی و نابسامانی زندگی، سرانجام سلامت مزاج او را برهم زد، تا آن که در ۲۲ اسفند ماه ۱۳۰۴ هَ. ش . ساعتی به غروب مانده در اثر سکته‌ی قلبی درگذشت و در مقبره‌ی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد
طبع من این نکته چه پاکیزه گفت
سهل بود خوردن افسوس مفت
مردم این ملک ز که تا به مه
هیچ ندانند جز احسنت و زه
هرکسی اندر غم جان خودست
فارغ از اندیشه ی نیک و بدست
بعد که مردم ، همه یادم کنند
رحمت وافر به نهادم کنند
زانچه پس از مرگ برایم کنند
کاش کمی حین بقایم کنند
دل به کف غصه نباید سپرد
اول و آخر همه خواهیم مرد
شعر سعدی
چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
چو تو ایستاده باشی ادب آن که من بیفتم
تو اگر چنین لطیف از در بوستان درآیی
گل سرخ شرم دارد که چرا همی‌شکفتم
چو به منتها رسد گل برود قرار بلبل
همه خلق را خبر شد غم دل که می‌نهفتم
به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی
همه خاک‌های شیراز به دیدگان برفتم
دو سه بامداد دیگر که نسیم گل برآید
بتر از هزاردستان بکشد فراق جفتم
نشنیده‌ای که فرهاد چگونه سنگ سفتی
نه چو سنگ آستانت که به آب دیده سفتم
نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد
به خیالت ای ستمگر عجب است اگر بخفتم
ز هزار خون سعدی بحلند بندگانت
تو بگوی تا بریزند و بگو که من نگفتم
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

شعر و شکرBy ژاله صادقیان

  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7

4.7

6 ratings


More shows like شعر و شکر

View all
Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,046 Listeners

صلح درون by سپهر خدابنده

صلح درون

1,625 Listeners