
Sign up to save your podcasts
Or


مامان عنکبوت، رنگ سیاهی داشت و به تازگی شوهرش را از دست داده بود و حالا چهار بچهاش را تماشا میکرد. اون همهٔ چیزهایی را که یک مامان عنکبوت باید به بچههاش بیاموزه، به اونها یاد داده بود: این که چطور تار بتنند و شکار کنند. چطور شبنم صبحگاهی روی تارها را بنوشند. اون هر روز بهشون الفبا یاد میداد. اما هیچ فایدهای نداشت… هر یک از بچهعنکبوتها فقط یک حرف الفبا را تونسته بود یاد بگیره.
https://ketabak.org/ic22a
کتابخوانی پدر و مادر برای نوزاد، نوپا و خردسال، تأثیر شگرفی بر میزان علاقهٔ آنها به کتابخوانی میتواند داشته باشد، و آمادگی آنها را برای خواندن مستقل در آیندهٔ نزدیک افزایش دهد. در این راستا، چند راهکار ساده را پیشنهاد میکنیم که از همین امروز آنها را میتوانید بهکار ببرید:
https://ketabak.org/on1sx
«چشمها را باید شُست، جور دیگر باید دید.»
بخشی از شعر صدای پای آب، سهراب سپهری
شاید این شعر سهراب کمی رمانتیک و غیرواقعی بهنظر برسد؛ اما برای نویسندهشدن باید که بتوانیم از پسِ این کار برآییم. حقیقت اینجاست که «ما عادت میکنیم». به دیدنِ پیرامونمان عادت میکنیم و دیگر هیچچیزی را نمیبینیم. چشمها ابزار مهمی برای یک نویسنده هستند. نویسنده باید خیلی خوب و دقیق ببیند. به آدمها و فضاهای مختلف نگاه کند و بتواند جزئیاتی را که کسی نمیبیند، کشف کند.
https://ketabak.org/jp8dk
آیرین هر روز یک ظرف پُر از بستنی میخورد. البته این که زیاد اشکالی نداشت؛ اشکال اینجا بود که آیرین تنها به خوردن بستنی راضی نمیشد. اون یک ظرف شکلات کاکائویی، یک آبنبات چوبی، یک پاکت سیبزمینی سرخشده، و سه تا بطری نوشابهٔ گازدار میخورد.
مامان به آیرین هشدار داد: «آیرین، نباید این قدر هلههوله بخوری. داری چاق میشی!»
https://ketabak.org/ze29h
روایتی از آموزش کودکان: «از مکتبخانه تا مدرسه»
ضلع شمالی موزه ایرانک، درست در مرکز تالار گنجینه، حامل روایتی زمانمند از روند آموزش کودکان ایرانزمین است. برای خوانش این روایت، لاجرم باید دست به سفری پر فراز و نشیب زد و در این سفر قهرمانی با چهرههایی چون «میرزا حسن رشدیه» و «جبار باغچهبان» همگام شد. مبدأ آغازین این سفر، مکتبخانه است و مقصد آن، مدارس نوین هستند.
https://ketabak.org/4b18o
مامان برای بریجت یک گربه خرید.
– «اسم پیشی، ملوسکه و خیلی بازیگوشه. اگر چه خوشش نمیاد، باید اون رو هفتهای یک بار بشویی، و هر روز صبح باید بهش غذا بدی.»
بریجت گفت: «باشه… باشه….»
مامان به بریجت هشدار داد و گفت: «باید مواظب باشی به پیشی خیلی خوراکی ندی، چون چاق و تنبل میشه و نمیتونه دنبال موشها بره.»
https://ketabak.org/i89fg
در یادداشت قبلی (ترس از کاغذ سفید) درباره اهمیت خواندن برای یک نویسنده صحبت کردیم. دومین اصل اساسی نویسندهشدن، نوشتن است. از هر داستاننویسی که سؤال کنید:
«میخواهم نویسنده شوم. چه کنم؟»
بیتردید به این دو اصل اساسی اشاره خواهد کرد: «بخوان و بنویس!»
https://ketabak.org/uv4wx
اگر کودکم از خوابیدن هراس دارد، واکنش من چگونه باید باشد؟
گوش کنید و درکش کنید. کوشش کنید ترس کودکتان را درک کنید. هرگز او را مسخره نکنید، و یا ترسش را نادیده نگیرید.
اطمینانبخشی. بسیار مهم است به کودکی که ترسیده، اطمینان دهید در امان است و این واکنش را بارها و بارها تکرار کنید.
https://ketabak.org/mb5vs
تعطیلات نوروز یکی از مهم ترین خاطرهسازهای دوران کودکی است. در این روزها، کودکان همراه با خانواده در دیدوبازدیدهای نوروز شرکت می کنند.
بسیاری از آداب و رفتارهایی که در مجموعه رسمهای نوروزی سنت شده، آگاهیها و تجربههایی را به پشتوانه دارد. انتقال این مهارتها و تجربهها در چارچوب الگوها و سنتهای نوروزی به نسل نو، خصوصیتی است که در بستر سنت شفاهی انجام میگیرد.
https://ketabak.org/ty0jm
پسر باران، که با ابرهای بهاری زاده شد، بر جنگلهای گیلان بارید و رویید و سبز شد، اما نابهنگام، توفان مرگ درخت زندگیاش را شکست.
ده سال از آن زمان میگذرد، چرخش فصلها و دوباره در اسفندماه که ماه زایش و رویش است، پسر باران میان ما نیست و هست.
https://ketabak.org/zs8bp
From the publisher's feed