
Sign up to save your podcasts
Or


تصویر رویایی من از نویسنده این است: انسانی محصور در میان انبوهی کاغذِ مچاله!
اما اهمیت کاغذهای مچاله در چیست؟
حقیقت این است که قبل از هر آموزشی به نویسندگانِ جوان، باید به آنها یاد بدهیم که دور بریزند، پاره کنند، خط بزنند و مچاله کنند.
https://ketabak.org/ae9tw
در بحران کرونایی، پدر و مادر فعالیّتهایی را همراه با کودک میتوانند انجام دهند که در وضعیّت قرنطینه و در خانه ماندن، آسان و لذّتبخش شود.
فهرستی از فعالیّتهایی که در دوران قرنطینه، تعطیلی مدارس، هنگام تعطیلات یا فاصلهگذاریهای اجتماعی میتوان انجام داد:
https://amoozak.org/hj7rk
ابیگل، ورونیکا و ناتالی به جشن تولد دوستشون کاتارین رفته بودند.اونها با هم بازی کردند و کیک و بستنی خوردند. وقتی کاتارین هدیههای تولدش رو باز کرد، همهٔ روبانهای هدیهها رو به موهاش بست. ابیگل، ورونیکا و ناتالی از این کار او خندهشون گرفت.
https://ketabak.org/ra2ip
خیالی به قامت خورشید
کتاب هویج پالتوپوش ، به نویسندگی «محمدهادی محمدی» و تصویرگری «مهسا منصوری»، داستانی مملو از خیال و رؤیا و خواب و در یک کلام مملو از تصویر ذهنی و ایماژ است.
https://ketabak.org/8a7ou
برای بیشتر والدین و مراقبان کودک، تابستان به دلیل آب و هوای مناسب، تعطیلی مدرسهها و زمان آزاد بیشتر برخی از والدین، بهترین فصل برای افزایش ارتباط کودکان با طبیعت است. پس فرصت را برای برنامهریزی یک تابستان پر از طبیعت (در دل طبیعت) از دست ندهید.
https://ketabak.org/439yp
زیردریایی توی آب پایین و پایین و پایینتر رفت… اون قدر پایین که رنگ آب، آبی تیره شده بود… نزدیک به رنگ سیاه. سارا و چاد از پنجرهٔ زیردریایی بیرون رو نگاه کردند. سارا گفت: «بابا من که هیچی نمیتونم ببینم. فکر نمیکنم ماهیها بتونن در چنین عمقی زندگی کنن.»
https://ketabak.org/qp9xf
دیگر بهانهجویی نکنیم و نگوییم که زمانی برای نوشتن نداریم.
https://ketabak.org/sr8th
نگاهی به سهگانه «والد، فرزند، کتاب» و پیوند آن با پرسشگری کودکان
کودکان خواهان کشف جهان پیرامون خود هستند، از این رو ذهنی سرشار از پرسش دارند. آنها به بخشی از پرسشهایشان به کمک تجربههای عملی مانند بازی، پاسخ میدهند. اما بخشی را نیز با والدین و مراقبین بزرگسال خود در میان میگذارند.
https://ketabak.org/1g1i6
در دوردست شمال، جایی که باد، نفس یخآلودش رو بر زمین میدمید، پسر کوچکی به نام کیمو زندگی میکرد. اون و خونوادهاش در یک ایگلو زندگی میکردن که از قطعات بریدهشدهٔ برف یخزده ساخته شده بود. اونها لباس گرم به تن میکردند و همیشه، هر وقت که بیرون میرفتند دستکش، چکمه، و پالتوی کلفت میپوشیدند.
https://ketabak.org/vc1hf
کتاب «فرشته پدربزرگ» داستانی معناگرا درباره مرگ و زندگی است.
نخستین تصویر داستان، پدربزرگ بیماری را نشان میدهد که نوهاش به دیدن او رفته. پسر کوچک میگوید که پدربزرگ قصه گفتن را دوست دارد و هر بار او را میبیند چیزهایی برای گفتن دارد. در ادامه روایتهای کوتاه پدربزرگ را میخوانیم؛ اینکه در کودکی چه تجربههایی را از سر گذرانده، نزدیک بوده با یک ماشین تصادف کند، توی چاله بیفتد، غرق شود، غازها به او حمله کنند.
https://ketabak.org/6z2w6
From the publisher's feed