داستان کوتاه باران نوشتهء اکبر رادی، از کتاب جاده را روخوانی کردم.
چند اصطلاح در این داستان استفاده شده که معنای اونها رو درآوردم و میذارم:
گَرَک: آویزهای سنّتی که شمال ایران از الیاف گیاهی ساخته میشه
کولکاپیس: پرندهای مثل چرخریسک
کُتام: آلاچیق معمولا وسط مزرعه، کلبهء کوچک موقت
چَندک زدن: چنباتمه نشستن
تاچه:کیسه بزرگ
لنگه: واحد وزن بار، عدل
مورد: درختچهای همیشهسبز