
Sign up to save your podcasts
Or


یکی بود و یکی نبود، در زمان قدیم حاکم جوانی با همسر زیبایش زندگی میکرد، آند و یکدیگر را خیلی دوست داشتند ولی متأسفانه هیچگاه بچهدار نمیشدند، خیلی دلتنگ بودند و رنج میبردند جون آرزو داشتند بچهای از خودشان داشته باشند.
همسر حاکم هرروز در جنگل کنار آبشار قدم میزد و آرزوی بچهای داشت، روزی یک ماهی کوچولو سرش را از آب بیرون آورد و به او
« بانوی زیبا ... مژده ... دعای تو مستجاب شدت و بهزودی مادر خواهی شد و یک دختر کوچولو و زیبا به دنیاخواهی آورد» اوه متشکرم ... قزلآلای کوچک عزیز، از سخنان شیرین و قشنگ تو تشکر میکنم.
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ
مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان
با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایران
یکی بود و یکی نبود، سه تا خوک کوچولو بودند که روزی راه افتادند توی این دنیای بزرگ، دنبال سرنوشت. اسم آنها بود، خوک فلوتزن، خوک ویولنزن و خوک کاری.
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
روزی روزگاری، در سرزمینی دور، پرنسس [شاهزاده خانم] زیبایی زندگی میکرد. یک روز پرنسس کنار پنجره بازی نشست و به برف بیرون نگاه کرد. هنگامیکه مشغول خیاطی بود دستش را برید، قطره خونی بر روی برف سفید افتاد. با خود گفت:«آرزو میکنم وقتیکه دختری به دنیا آوردم، پوستی به سفیدی برف، لبانی به سرخی خون و گیسوانی به سیاهی کلاغ داشته باشد». بهزودی پسازآن دختری به دنیا آورد و او نامش را سفیدبرفی گذاشت. افسوس، پرنسس جوان پسازآنکه بچهاش به دنیا آمد بهبود نیافت. پرَنس [شاهزاده] بسیار غمگین بود. میبایستی به دنبال پرنسس دیگری بگردد تا او را در اداره زندگی یاری دهد...
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ
مترجم: ماندانا راستار
روزی روزگاری در شهر بغداد، دریانوردی زندگی میکرد به اسم سندباد او با گروهی از تاجران دریا که عازم دریاهای دوردست بودند تا اجناس گرانقیمت زیادی را خریدوفروش کنند، همسفر شد.
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
در زمانهای بسیار قدیم در دورترین نقطه دریا، جایی که آب از شفافی چون بلور میدرخشید، و عمق آن حتی از بلندترین کوهها نیز بیشتر بود، مردمان دریا زندگی میکردند.
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
دریا زیبا بود. کشتی بزرگ «آنتلوپ» به سمت دریاهای جنوب درحرکت بود. گالیور در عرشه کشتی ایستاده و به اقیانوس خیره شد. یکی از کارکنان کشتی به او نزدیک شد و گفت:
«گالیور! طوفان دارد میآید. من اگر جای تو بودم، به داخل کشتی میرفتم»
«من از طوفان نمیترسم، بلکه از وجود آن لذت میبرم. این سفر برای من تا حالا خیلی خستهکننده بوده»
اما خیلی زود باد شروع به زوزه کشیدن کرد و کشتی «آنتلوپ» در میان موجهای بسیار بزرگی قرار گرفت. ناگهان کشتی شکاف برداشت و از وسط دونیم شد...
کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق
شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ
مترجم: پرویز رفیعی
بابا برفی
نوشتۀ: جبار باغچهبان
طرح و نقاشی: آلن بایاش
موسیقی: احمد پژمان
تهیهشده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران، سال ۱۳۵۱
با صدای:
فریدون دائمی: قصهگو
پرویز نارنجیها: بابا برفی
ایرج پزشکیان: پدر بزرگ
صدای بچهها: مرتضی جزئی، سونیا خلفی، مهران بخشایش، فریده کمالزاده
دریاچه قو
یک باله از چایکوفسکی
نوشته: فرانسیس اسکالیا
ترجمه: بیژن خُرسند
صدا: مظفر مُقدم
طرح و نقاشی: بهجت پوشانچی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ـ ۱۳۵۱
آهو و پرندهها
نوشتهٔ: نیمایوشیج
روایت: احمد شاملو
موسیقی متن: فریدون شهبازیان
تهیه شده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران ـ سال ۱۳۵۱
با صدای:
احمد شاملو: قصهگو
اردوان مفید: مرغابی
علیرضا هدائی: کلاغ
بهرام شاهمحمدلو: آهو
رضا بابک: قمری
سوسن فرخنیا: غاز سفید
مرضیه برومند: خاله غاز
قهرمان
نوشتۀ: تقی کیارستمی
موسیقی متن: شیدا قرچهداغی
تهیه شده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۱
با صدای:
نیکو خردمند: قصهگو
آذر دانشی: زن برزگر
بهزاد فراهانی: پیرمرد
مظفر مقدم: برزگر
کیومرث مبشری: درخت
وفا لاهیجی: پسر (قهرمان)
فرح کاظمی: بلبل
From the publisher's feed