
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: ارغنون خدا
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــ
برو که خُرده گرفتن به عاشقان نه رواست
که دست عقل ِ تو از نخل ِعشق ِما کوتاست
قُماش ِ عشق به مقیاس ِ علم و عقل مسنج
که بارگاه ِ دل از کارگاه ِمغز جداست
به عشق اگر نه به سیمی، به ساز ِشعر مپیچ؛
که شعر نغمهی عُشّاق ِ ارغنون ِ خداست
به سوز ِ سینهی ما تعبیه است، بیسیمی
که ضبط صوت ِ سخنگوی عالم بالاست
چه نفحه در نی ِ داوود میدمد که هنوز
به جرعهای که گرو وا ستاندنش مشکل
هنوز خرقهی حافظ به رهن ِ میکدههاست
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
ـــــــــــــــــــ ▨ ـــــــــــــــــــــ
متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: بهار آمد (سرود ساربان)
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خوانَد
به گوشم نالهی بلبل هزاران داستان خوانَد
قفس بگشا و پروازش ده این بَد طوطی ِ خاموش
که گلبانگ ِهمآوازش سوی هندوستان خوانَد
به مرغان ِبهاری گو که این باغ خزاندیده
دگر مرغش عزاخوان است و آواز خزان خوانَد
دل ِ واماندهام بس همرهانش کاروانی شد
همه رِنگی به آهنگ ِدَرای کاروان خوانَد
مگر پروانه مطرح بوده و شبهای افسانه
که شمع ِداستان ما را به جمع ِدوستان خوانَد؟
چه دستانیست با این گوژپشت ِپیر ِتاکستان
که دل در عالم مستیش سرو ِراستان خوانَد
چه ناز-آهنگ ساز ِدل که هم دلها به وجد آرد؛
اگر از تازهها گوید و گر از باستان خوانَد
هنوزت غنچه پیچیده است، از این برگها چون گل
کتابی کن که دل، هم بازبان هم بیزبان خوانَد
اگر تار ِدل و مضراب ِسوز ِ عاشقان داری
به سازی پنجه کن جانا که سیمش جاودان خوانَد
به پشت اشتران کن شهریارا بار ِ مولانا
که شمست مرحباگویان سرود ِساربان خوانَد
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
_____________
این شعر توسط شاعر به آقای دکتر مرتضای شمس تقدیم شده و بعدا بیت هایی در این باره به آن اضافه شده است که در این خوانش موجود نیست..
متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: خان ننه (شعری به زبان ترکی (آذری- آذربایجانی))
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــ
خان ننه، هایاندا قالدین؟ ….. خان ننه، کجا ماندی؟
بئله باشیوا دولاننام. ..… دور سرت بگردم
نئجه من سنی ایتیردیم ..… چطور من تو را گم کردم.
دا سنین تایین تاپیلماز! ..… دیگر همتای تو پیدا نخواهد شد
سن اؤلن گون، عمه گلدی .…. روزی که تو مُردی، عمه آمد
منی گؤتدی آیری کنده ….. مرا به ده دیگری آورد
من اوشاق، نه آنلایایدیم؟ ….. من بچه بودم، چه میفهمیدم؟
باشیمی قاتیب اوشاقلار ….. بچه ها سرگرمم کردند
نئچه گون من اوردا قالدیم. ….. من چند روزی آنجا ماندم
قاییدیب گلنده باخدیم ….. وقتی برگشتم، دیدم
یئرینی ییغیشدیریبلار. ….. رختخوابت را جمع کردهاند
نه اؤزون، و نه یئرین وار ….. نه خودت ماندهای و نه رختخوابت
«هانی خان ننهم؟» سوروشدوم. ….. پرسیدم: خان ننهام کو؟
دئدیلر کی: خان ننهنی، ….. گفتند که: خان ننه را
آپاریبلار کربلایه ….. بردهاند به کربلا
کی شفاسین اوردان آلسین. ….. که شفایش را از آنجا بگیرد
سفری اوزون سفردیر ….. سفرش سفری طولانی است!
بیر-ایکی ایل چکر گلینجه ….. یکی دو سال تابرگشتنش طول میکشد
نئجه آغلارام یانیقلی ….. چه گریه جانسوزی میکردم
نئچه گون ائله چیغیردیم. ….. چند روزی فقط داد و فریاد کردم
کی سسیم، سینهم توتولدو. ….. که صدا و سینهام گرفت
او، من اولماسام یانیندا ….. او اگر من کنارش نباشم
اؤزو هئچ یئره گئدنمز. ….. خودش هیچجا نمیتواند برود
بو سفر نولوبدو، منسیز ….. چه شده که این سفر بدون من
اؤزو تک قویوب گئدیبدیر؟ ….. خودش تنها گذاشته و رفته؟
هامیدان آجیق ائدرکن ….. در حالی که با همه قهر کرده بودم
هامییا آجیقلی باخدیم. ….. به همه با اخم نگاه کردم
سونرا با
Hosted on SHENOTO
▨ شعر: نوای نای عراقی
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
رهی از نوای نایم بزن و هوای نایی
که دمی چو نی بنالم به نوای بینوایی
به همان فریبِ طفلی، طربِ جوانی از من
به چه جادویی جُدا شد که امان از این جدایی
چه دلی که بر جبینش همه داغِ بینصیبی
چه گلی که بر نگینش همه نقش بیوفایی
به طبابتی که دانی بفرست دردِ عشقم
به علاجِ بیطبیبی و دوای بیدوایی
به خلوصِ خلوت شب، که بر آر سر ز خوابم
به صفای اصفیا و به ولای اولیایی
درِ بارگاهِ نازم بگشا به رخ که آنجا
نه نیازِ خودفروشی نه نمازِ خودنمایی
چه مقامِ کبریایی که فقیرِ خاکساری
سرِ سروری برآرد بهمقامِ کبریایی
من اگر چه بندگی را بهخدا رسانده باشم
همه بندهام خدایا به تو میرسد خدایی
به کمند خود که صیدِ دل عاشقان مسکین
بنواز از آن اسیری! برهان از این رهایی!
بهستارهای سحر کن رهِ وادیِ شب من
که سپیده سر بر آرم به دیارِ روشنایی
به نویدِ آشنا و به صدای پایِ عاشق
در و دشت، نینوا کن به نوای آشنایی
به طوافِ کعبه، سنگِ محکِ ریاضتت بود
که جدا شدیم از هم من و زاهدِ ریایی
بکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقم
مگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی؟
غزل عراقی ای دل! نه چنان دمی گرفته است
که تو دم زدن توانی دگر از غزلسرایی
شب هجر بود و شمعم به زبانِ شعله میگفت
تو بسوز شهریارا که تو سازگار مایی
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
متخلص به شهریار
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: شهریاری که من شناختهام
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کبک ِ من، آن فرشتهی زیبا
وه خدایا چه نفس پاکی بود
به بدی هرگز اعتقاد نداشت
همهی مردمان دنیا را
خوب میدید و خوب میدانست
در جهانی که او به سر میبُرد
-آن جهان ِصفای ِباطن ِاو-
راستی هم بدی وجود نداشت
هر کسی در درون خود زندهست
▨
دیگرم عمر نوح اگر بخشند
ور دهندم دوباره عشق و شباب
اگرم حوری از بهشت آرند
وانگهم ثروت ِجهان بدهند
شهریاری که من شناحتهام
شوهری بیوفا نخواهد بود
همسر دیگری نخواهد داشت
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: دختر دهقان
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
چون خواب نوشین یاد دارم ماهتابی
روشنتر از روز ِ سپید کامکاران
ییلاق بود و آبشار و جنگل و کوه
دنیای شب از پرتو مَه، نور باران
لطف هوا چندان که گفتی الفتی داشت
خاموشی شب با خروش آبشاران
در گوش دل افسانه ی آفاق میگفت
دلکش سرود آبشار از کوهساران
آویخته گل از فراز شاخ گلبن
چونان که از گوش عروسان گوشواران
برداشته از شاخساران لحن داود
هر سو هزار آوا هزاران در هزاران
هنگامه ی عشق و نشاط نوجوانی
هنگام گلگشت و بساط نو بهاران
لب بر لب ِ نی، بر سر سنگی نشستم
سر کرده نی با من نوای غمگساران
تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت
چون لالهای افروخته بر سبزه زاران
چون غنچه در چادرنمازی سرخ و دلکش
میشد سبو در کف به طَرف چشمهساران
چشمکزنان بر منگل ِ چادرنمازش
چون دیدهی اختر که بر اخترشماران
رفتم لب جو با نیاز تشنه کامی
همچون گدا بر خوان ِ ناز ِ شهریاران
من از نهیب ِ عشق او لرزنده چون بید
او رُسته چون سرو از کنار جویباران
رخسارهی او از جمال کبریایی
پرتوفکن بر شیوهی آیینهداران
افشانده گیسو چون ملک در حال پرواز
یا پرچمی زرّین به دست شهسواران
عرض نیاز خویش کردم نازنین را
وز یأس و امّیدم دلی چون بیقراران
لیکن به لبخندی که بودش حاکی از مهر
بگشودم از دل عقده چون امّیدواران
با ساعدی سیمین، سبو در دست من داد
چون سیمبر ساقی که ساغر بر خماران
نوشیدم آب و تشنهتر گردیدم، آری
سیری کجا و جام وصل گلعذاران؟
حالی نه آن حالم به جا و نی جوانی است
چون نخل بیبرگ و برم در شورهزاران
سر ریز پر کرده ز باران حوادث
در برگرفته زانوان، چو
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
_____________
مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه در این گوشهی میخانه بمیرم
درویشم و بُگذار قلندر منشانه
کاکُل همه افشان به سر ِشانه بمیرم
میخانه به دور ِ سر ِمن چرخد و اینم
پیمان؛ به چرخیدن ِ پیمانه بمیرم
من بلبل ِعشاق؛ به دامی نشدم رام
در دام تو هم بی طمع ِدانه بمیرم
شمعیُّ و طواف ِحرمی بود که میخواست
پروانه بزایم من و پروانه بمیرم
من دُرّ یتیمم* صدفم سینهی دریاست
بگذار یتیمانه و دُردانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن ِخویش
تا بیوطن و از همه بیگانه بمیرم
کو نیزن ِمیخانه؟ بگو جان به لب آور
تا با تب و لب بر لب ِ جانانه بمیرم
آن سلسلهی زلف که زُنّار ِ دلم بود
در گردنم آویز که دیوانه بمیرم
این دیر مغان تهچک ِ ایران ِ قدیم است
اینجاست که من بی چَک و بی چانه بمیرم
در زندگی افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم
در گوشهی کاشانه بسی سوختم اما
آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم
سرباز ِجهادم من و از جبههی اَحرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
────── ♪ ──────
پینوشتها؛
* دُرّ ِ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یکدانه در صدف باشد. در یتیم، گرانبهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است
▨
در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بندهی حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بی کم و کاست به مخاطبان منعکس شود
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: کوکبهی صبح (شب به هم درشِکَنَد زلف ِچلیپایی را)
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
_________
شب به هم درشِکَنَد زلفِ چلیپایی را
صبح سر میدهد انفاس مسیحایی را
رنگ رویا زدهام بر افقِ دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد ِرویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوهی شیدایی را
ناشناسی و چنین شیفتهام ساختهای؛
وای اگر وا کنم آن چشم شناسایی را
در دماغِ چمن از غالیه غوغا انگیخت
گل که از زلفِ تو آموخت سمنسایی را
سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق؟
قیمت ارزان نکنی گوهر ِ زیبایی را
نیش و نوش است جهان؛ خوش به هم انداختهاند
لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را
گوش کن قصهی اسکند و دارا که دگر
نخوری غصهی درویشی و دارایی را
آری آن دستِ سکندر که برون از تابوت
حکمت آموخته این طفلِ الفبایی را
گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
گوهری خواهمت این حوصله دریایی را
شبنمِ صبحدم و کوکبهی کوکب صبح
شمع ِبزم چمناند انجمنآرایی را
باش تا سَر کِشد از پشت درختان، خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق؛ که تسخیر کنی
شهریارا قرق ِعزلت و تنهایی را
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
────── ♪ ──────
پینوشت یک: توضیح خود استاد شهریار درباره معنی واژهی غالیه (در بیت پنجم)؛ چند بوی خوش که در هم آمیخته باشد.
پینوشت دو: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعرِ چاپ شده در کتاب، کم و بیشیهایی دارد.
Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: شهد ِشعر (لب)
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
__________
این اجرا جز معدودترین مواردی است که میتوان صدای شهریار را در دوران جوانی او شنید. ضمنا ذکر این نکته در امانتداری ضروریست که در پوستر این کار، پسزمینه واقعی نیست و عوض شده است
────── ♪ ──────
شبی که من مکیدم قند از آن لب
به اشکی بود شکّر خند از آن لب
کنون جانم به کف میپرسم از پیک
که یک پیغامِ خالی چند از آن لب؟
سخن گر نرخِ جان، پس با چه چیزی؟
تو سودا میکنی سوگند از آن لب
دهن بگشا و چندین تشنه کامم
خدا را ای پری مپسند از آن لب
زمستان میکند موی سپیدم
بگو تا برفم آید بند از آن لب
توانم در غمت جان کند، امّا
کجا دل میتوانم کند از آن لب؟
شبی با هم غزل خواندیم و گُلقند
مذاقِ جانِ من آکند از آن لب
دُر افشاند از غزل با من ولیکن
به جانم آتشی افکند از آن لب
کنون در باغِ طبعم شاخِ هر گل
به پیری میخورد پیوند از آن لب
گدای عشقم و چون غنچه، دامن
به زر پیچیده، دولتمند از آن لب
بخند و گُل بگو، گُل بشنو، ای دل
که دارم یادگار این پند از آن لب
غزل از هر لبی زیباست، امّا
دلاویز افتد و دلبند از آن لب
به هم مانند شیرینان، ولیکن
مرا شهدی است بیمانند از آن لب
به چین گر نافه میپیچند از آن زلف
به ماچین غنچه میچینند از آن لب
به ضعف و غش فتادم زرد و رنجور
به بالینم رسان گُلقند از آن لب
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
Hosted on SHENOTO
▨ شعر: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
▨ شاعر: شهریار (سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی)
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_____________
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
▨
گل و شمعم به مزار دل خونین آمد
گفت پاشو که مسیحات به بالین آمد
ناخدا نوح نبی بود که کشتی نجات
راه طوفان زد و با بار دل و دین آمد
قاصد کوی خدا را چه بنامیم ای دوست
چه به از آنکه به سر سوره یاسین آمد
یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه
این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد
جشن این کوکب و این کوکبه ی قدسی را
همه آفاق به آئینه و آیین آمد
نامه ات با خط و خال ختنی هر جا رفت
گوئیا قافله ی نافه اش از چین آمد
آیتی خواندم از این نسخه ی قانون که شفاست
چشم خود بینم از این سرمه خدا بین آمد
خبری بود به یعقوب که یوسف در مصر
مژده ای بود به فرهاد که شیرین آمد
نوشی از داروی سیمرغ به سهراب رسید
یا که ویس از پی پرسیدن رامین آمد
همت ای پیر که با چنته خالی نرود
گل مولا که به کشکول تبر زین آمد
دهن مانیو صورتگر چین میچاید
که تواند به چنین نقش نگارین آمد
شهریار این غزل طرفه به تلقین سروش
چون رقم خواست زدن خواجه به تحسین آمد
Hosted on SHENOTO
From the publisher's feed
اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر…
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکستهای فارسی، به شنوتو مراجعه کنید.
Hosted on SHENOTO

56 Listeners

2,126 Listeners