
Sign up to save your podcasts
Or


مرگ در دستانم بود.
تنها چند حرکت با آن فاصله داشتم اما شاید تنها زنده بودن من کمی دیگران را خوشحال تر نگه دارد تا نبودم.
حتی اگر کسی از نوع بودن شما خوشحال نیست با نبود شما خوشحال نخواهد شد تنها غمش بیش از پیش میشود
همه ما تنهاییم درون سر هایمان
زندانی متحرک که هیچ وقت اجازه ازادی به ما نمیدهد.
مگر با مرگ
همه ما تنهاییم...
ازت پرسیدم چرا میایی گفتی به تئاتر خیابونی علاقه داری، دوست نداری تو یجای تکراری مثل سالن یه پردیس بری و هربار خاطرات گذشته فراموش کنی گفتی هرجا یه خاطره میشه اینجوری تک تک نقاط شهر خاطره ساخت. هیچ نمایشی تو یجای تکراری نیست منم مجبور نیستم گذشته رو فراموش کنم
چرا دارم بهت توضیح میدم؟ مثلا خودت نمیدونی.
یمین وایسا سیگار بگیرم ازینجا
مش آپ هرکسی یا روز میمیرد یا شب توسط رادیو صلح
https://t.me/peaceradio1
نوشته سجاد افشاریان عزیز ❤
من کی ام!
این بار با صدای شما :)
قسمت پنجم پادکست دیروز پیش از تو این بار با صدای شما. جهت حمایت از من من رو در کست باکس دنبال کنید
از ساحل که نگاهی به افق بیاندازی اسمان به زمین میرسد، خورشید هنگام غروب در دریا میسوزد و غرق میشود.
ابر ها دریا میشوند دریا ها ابر.
اما هرچه بروی، به انجا نمیرسی جایی که اسمان زمین یکی باشد، هرچه قایقت را برانی اسمان به زمین نمیرسد، خورشید غرق نمیشود و مزارش پیدا نمیشود، ابر دریا نمیشود دریا اسمان نمیشود. اما من هنوز هم قایق را میرانم.
حالا بعد از مدت ها میدانم فردا که بی آید خورشید دریا را میسوزاند دریا بخار میشود بخار ابر میشود ابر اسمان.
و ابرها گریه میکنند باران میبارد قطره های باران جمع میشوند دریا میسازند و این یعنی امروز من قایقم بر فراز اسمان فردا میرانم
برای تو هرچه مینویسم برای تو. چشم هایم دست هایم نفس هایم
همه اش برای تو ای یار که نبودت اتشیست درون قلبم
بیا و مرا تیمار کن
From the publisher's feed