
Sign up to save your podcasts
Or


وادی فقر و فنا یکی از مراحل پایانی این سفر عرفانی است. در این وادی، سالک باید از همه چیزهای مادی و حتی از خود خویشتن عبور کند. در این مرحله، فرد باید به مرحلهای از نیستی و فنا برسد که خود را و همه خواستههای نفسانی خود را ترک کند تا به حقیقت مطلق برسد.
هم اوایان سیمرغ، هم آوایی منظومه منطق الطیر عطار نیشابوری وادیٔ حیرت (Wadi-e-Hairat) یک مفهوم ادبی و عرفانی است که در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی استفاده میشود. این اصطلاح بیشتر به مرحلهای از سلوک عرفانی اشاره دارد که در آن سالک یا عارف به حالت حیرت و شگفتی میرسد. در این مرحله، فرد در مواجهه با عظمت و رازهای الهی دچار حیرت میشود و توانایی درک و تحلیل خود را از دست میدهد.
وادی توحید در منطق الطیر
وادی توحید یکی از مهمترین وادیهای هفتگانهای است که در مثنوی عرفانی منطق الطیر اثر عطار نیشابوری به آن اشاره شده است. این وادی، مرحلهای است که در آن سالک از مرحلهی شناخت خدا به مرحلهی وحدت با او میرسد.
تعبیر و تفسیر وادی توحید
در این وادی، سالک از همه تعلقات مادی و معنوی رها میشود و به وحدت با اصل وجودی یعنی خدا میرسد. این مرحله، مرحلهای است که در آن سالک تمامی کثرتها را کنار میگذارد و به اصل یکتایی وجود پی میبرد.
مهمترین مفاهیم مرتبط با وادی توحید:
تفرید و تجرید: پس از عبور از وادی توحید، سالک به مرحلهی تفرید و تجرید میرسد که به معنای جدا شدن از همه چیز و رسیدن به خلوص مطلق است.
وحدت وجود: در این وادی، سالک به این باور میرسد که همه چیز جز جلوهای از یک حقیقت واحد نیست و آن حقیقت واحد، خدا است.
فناء فی الله: سالک در این مرحله به جایی میرسد که در خدا فنا میشود و دیگر خودیتی برای او باقی نمیماند.
اهمیت وادی توحید در منطق الطیر
وادی توحید، قلب و روح منطق الطیر است. عطار نیشابوری با توصیف این وادی، به سالکان راه نشان میدهد که چگونه میتوانند به کمال مطلوب یعنی وصل به حق دست یابند.
نکات کلیدی در مورد وادی توحید:
این وادی، مرحلهای است که در آن سالک از شناخت نظری به شناخت شهودی میرسد.
رسیدن به وادی توحید، نیازمند سالکی صبور و مجاهد است که بتواند از همه تعلقات خود بگذرد.
وادی توحید، مرحلهای است که در آن سالک به آزادی مطلق میرسد.
بعد ازین وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
میجهد از بینیازی صرصری
میزند بر هم به یک دم کشوری
هفت دریا یک شمر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مردهایست
هفت دوزخ همچو یخ افسرده ایست
هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر، حوصله
کس نماند زنده در صد قافله
صد هزاران سبز پوش از غم بسوخت
تا که آدم را چراغی برفروخت
صد هزاران جسم خالی شد ز روح
تا درین حضرت دروگر گشت نوح
صد هزاران پشه در لشگر فتاد
تا براهیم از میان با سرفتاد
صد هزاران طفل سر ببریده گشت
تا کلیم الله صاحب دیده گشت
صد هزاران خلق در زنار شد
تا که عیسی محرم اسرار شد
صد هزاران جان و دل تاراج یافت
تا محمد یک شبی معراج یافت
قدر نه نو دارد اینجا نه کهن
خواه اینجا هیچ کن خواهی مکن
گر جهانی دل کبابی دیدهای
همچنان دانم که خوابی دیدهای
گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد
گر فرو شد صد هزاران سر بخواب
ذرهای با سایهای شد ز آفتاب
گر بریخت افلاک و انجم لخت لخت
در جهان کم گیر برگی از درخت
گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه
پای مور لنگ شد در قعر چاه
گر دو عالم شد همه یک بارنیست
در زمین ریگی همان انگار نیست
گر نماند از دیو وز مردم اثر
از سر یک قطره باران در گذر
گر بریخت این جملهٔ تنها به خاک
موی حیوانی اگر نبود چه باک
گر شد اینجا جزو و کل کلی تباه
کم شد از روی زمین یک برگ کاه
گر به یک ره گشت این نه طشت گم
قطرهای در هشت دریا گشت گم
منطقالطیر منظومهای تمثیلی از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی بيان میکند که در جستجوی سیمرغ هستند. هدهد در این مسیر و در وادیهای هفتگانهی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا و تا رسیدن به سیمرغ راهنمای مرغان است.
منطقالطیر منظومهای تمثیلی از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی بيان میکند که در جستجوی سیمرغ هستند. هدهد در این مسیر و در وادیهای هفتگانهی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا و تا رسیدن به سیمرغ راهنمای مرغان است.
عد ازین وادی عشق آید پدید
غرق آتش شد کسی کانجا رسید
کس درین وادی به جز آتش مباد
وانک آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
در کشد خوش خوش بر آتش صد جهان
لحظهای نه کافری داند نه دین
ذرهای نه شک شناسد نه یقین
نیک و بد در راه او یکسان بود
خود چو عشق آمد نه این نه آن بود
ای مباحی این سخن آن تونیست
مرتدی تو، این به دندان تو نیست
هرچ دارد، پاک دربازد به نقد
وز وصال دوست مینازد به نقد
دیگران را وعدهٔ فردا بود
لیک او را نقد هم اینجا بود
تا نسوزد خویش را یک بارگی
کی تواند رست از غم خوارگی
تا بریشم در وجود خود نسوخت
در مفرح کی تواند دل فروخت
میتپد پیوسته در سوز و گداز
تا بجای خود رسد ناگاه باز
ماهی از دریا چو بر صحرا فتد
میتپد تا بوک در دریا فتد
عشق اینجا آتشست و عقل دود
عشق کامد در گریزد عقل زود
عقل در سودای عشق استاد نیست
عشق کار عقل مادر زاد نیست
گر ز غیبت دیدهای بخشند راست
اصل عشق اینجا ببینی کز کجاست
هست یک یک برگ از هستی عشق
سر ببر افکنده از مستی عشق
گر ترا آن چشم غیبی باز شد
با تو ذرات جهان هم راز شد
ور به چشم عقل بگشایی نظر
عشق را هرگز نبینی پا و سر
مرد کارافتاده باید عشق را
مردم آزاده باید عشق را
تو نه کار افتادهای نه عاشقی
مردهای تو، عشق را کی لایقی
زنده دل باید درین ره صد هزار
تا کند در هرنفس صد جان نثار
منطقالطیر منظومهای تمثیلی از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی بيان میکند که در جستجوی سیمرغ هستند. هدهد در این مسیر و در وادیهای هفتگانهی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا و تا رسیدن به سیمرغ راهنمای مرغان است.
From the publisher's feed