!هان

!هان

By همیشه‌درمیانReligion & SpiritualityHistory
Download on the App Store

!هان episodes

  • هان! - شب پانزدهم
    شب پانزدهم
    به حُسن و خُلق و وفا کَس به یار ما نرسد
    تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
    اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده‌اند
    کسی به حُسن و مَلاحت به یار ما نرسد
    به حق صحبتِ دیرین، که هیچ محرمِ راز
    به یارِ یک جهتِ حق گزارِ ما نرسد
    هزار نقش برآید ز کِلک صُنع و یکی
    به دلپذیریِ نقشِ نگارِ ما نرسد
    .میلاد مبارک و مسعود سید جوانان اهل بهشت امام حسن مجتبا علیه‌السلام مبارک باد
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    38 min
  • هان! - شب چهاردهم
    شب چهاردهم | قهرمان قدرنادیده خدا
    رسول خدا فرموده بودند مَثَلِ علی به من مَثَلِ هارون است به موسا؛ الا آن که پس از من رسولی نخواهد بود. به امر الهی نام حسنین را برابر شَبَّر و شَبیر که نام پسران هارون است حسن و حسین گذاشتند که تا پیش از اسلام نزد مردم عرب سابقه‌ نداشت.
    موسا که از طور بازگشت مردم گوساله پرست شده بودند پس از رسول هم راهی که او ترسیم فرموده بود دنبال نشد.
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    37 min
  • هان! - شب سیزدهم
    شب سیزدهم | رمز طایفه شیعه
    سرنوشت ملت ما به سه فرزندِ امام موسایِ کاظم گره خورده است:
    روح الله موسوی خمینی،
    سید محمدباقر صدر
    و موسایِ صدر
    هر سه در برابر فرعون زمان ایستادند و به حصر و حبس افتادند ... امشب اما از امام صدر سخن ساختیم که بگوییم موسا چهل شب تو سی شب وعده کردی ...
    جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
    آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    48 min
  • هان! - شب دوازدهم
    شب دوازدهم | سنگ دل و سنگ صبور
    تو مرا سنگ دیدی اما من مامور خدا بودم در دست داوود. خدا خواست جالوت مستکبر به دست سنگی از پا بیفتد و ما رمیت اذا رمیت ولکن الله رمی
    تو مرا سنگ دیدی اما من مامور خدا بودم زیر پای ابراهیم خلیل و اسماعیل تا بیت الله را بنا کند
    تو مرا سنگ دیدی اما من مامور خدا بودم تا محمدش با آن نازنین عبا مرا در آغوش بکشد و سکه‌ی شرفِ نصب و جاگذاریم در دل کعبه به نام او بخورد.
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه‌ درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    32 min
  • هان! - شب یازدهم
    شب یازدهم | آدم‌ها و کوه‌ها
    چه خون‌دلها خورده‌شده تا در شرایط پر خطر مکه نهال اسلام و وجود نازنین رسول‌الله ببالد و به ثمر بنشیند. از توطئه‌های متنوع یهود تا بت‌پرست لجوج و عنود که به هر بهانه قصد داشتند چراغ مصطفوی را خاموش کنند.
    آقای مکه! شما سایه‌بان امن محمدامین بودید که توانست سختی‌وتندی‌های ایام پس از بعثت را تاب آورد ...
    آقای مکه! در عشیره اقربین چون عقاب چشم در چشم قریشیان کردید که کسی زهره نکرد به توهینی و تخفیفی تیرگی پیشه کند ...
    آقای مکه! شما یگانه مردی چون حیدر کرار را، شما شاه مردان علی مرتضا را طوری درس آموختید و پروردید که سایه رسول خدا باشد
    .... آقای مکه! محمدِ شما نه فقط مکه را بلکه امروز تمام بشر را برای تمام دوران ها از دام شرک آزاد کرده و به شرف توحید مفتخر فرموده
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    39 min
  • هان! - شب دوم
    شب دوم | زخم زلیخا
    زلیخا حس می‌کرد عشق یوسف به رسوایی و بدنامیش می‌ارزد. انگار همین لحظات بود که حس پیرزن را در صف خریداران یوسف درک کرد. همان پیرزنی که با دوک نخ‌ریسی آمده بود یوسف را بخرد اما خودش هم می‌دانست که یوسف مال او نیست. زلیخا خیلی بیشتر از این‌ها به پیرزن شباهت داشت و از اینکه خواهان یوسف باشد خجالت نمی‌کشید. انگار خودش می‌دانست ملکه زیبایی مصر بودن، ثروت بیکران داشتن و خلاصه همه داراییش در مقابل داشتن یوسف چیزی نیست.
    اینک پادکست هان!قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه‌ درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    30 min
  • هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب دهم ـ هجریِ قمری
    امشب در ستایش شما سخن ساخته ایم که ما بس بی توجه بوده ایم به شما در همه این سال ها ... از بس که شما مادرید و پشت همه‌ی لحظه ها و کارها حضور دارید اما نامی و نشانی از شما نیست ... از بس که مادرید و هر چه داشتید را برای ما و به هوایِ هدایت ما هزینه کردید و دم نزدید... از آبروی‌تان .... از مال و اموال‌تان ... از عمرتان و جوانی‌تان .... از عشقی که به رسول الله داشتید ... شما تنهایش نگذاشتید ... شما قوت قلبش بودید ... شما همسرش بودید و همدم و همراهش .... در روزها سرد و تلخی که هیچ کس روی خوش به او نشان نداد!
    هزار بوسه بر خاک تو از دور یا مادر مهربانِ نازنینِ بزرگوار!
    سلام ما را به رسول خدا برسان و بر ما دعا کن چنان باشیم که خدای محمد از ما رضا باشد!
     
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه‌ درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    حمایت مالی از رادیوهان
    27 min
  • هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب نهم ـ حال خوش دل
    خدایا من هم که بر این کوهِ رمضان می‌روم؛ هر سال قرار است کدام داستان از کوه‌هایی که گفتی  تجربه کنم؟ کوهی که ناقه‌ی صالح از دل آن بیرون آمد؟ .... کوهی که فرزند نوح بر آن رفت تا خود را نجات بخشد؟ .... کوه‌هایی که ابراهیم خلیل مرغان کوفته‌ی در هم کرده بر هر کدامشان نهاد تا صورتی از رستاخیز روز بازپسین را به چشم ببیند؟ .... کوهی که اصحاب کهف را در دل آن پناه دادی؟ .... کوهی که موسا برآن رفت و تو با او سخن کردی؟
    راستی بار خدایا !
    آیا در دل رمضان امسال غاری در این کوه هست که نزد تو خلوت کنم و تو با من راز کنی؛ همان گونه که با فرزند عمران و فرزند عبدالله حرف زدی و قلب شان را از نور خودت آکندی؟
     
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    حمایت مالی از رادیوهان
    30 min
  • هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب هشتم ـ نردبان آسمان
    امشب از سرزمین‌های مقدس خواهیم گفت. از طورِ سَینا و وادی ایمن که خدا با موسایِ کلیم در آن سخن گفت و سایر انبیا در آن ارض مقدس متمرکز بودند. خدا، خانه ای آن جا داشت که خودش آن را بقعه‌ی مبارکه و بیتِ مقدس نام گذاشته. بسا که بتوان آن را کانون شکل گیری تاریخِ مقدس یا تاریخِ قدسـی در ادیان توحیدی و آئین حنیف دانست.
    پیامبر ما هم ابتدا به سوی آن‌جا نماز می‌برد و سپس‌تر به امر الهی رو سوی مسجدالاحرام گردانید .... در شبِ معراج هم از آن جا به آسمان رفت ...
     
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    حمایت مالی از رادیوهان
    42 min
  • هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب هفتم ـ چیزی که یک قوم ندیدند
    اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزی من را نگه خواهد داشت؟ این برای ما درس است. در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختی، در روز راحتی، در روزی که دشمن انسان را محاصره کرده است، در روزی که دشمن با همه‌ی عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل می‌کند، و در همه‌ی حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن؛ این، آن درس بزرگ پیامبر به ماست. هر چه هست خدا ست و اوست که ما را، ... هر که باشیم؛ ... نگه می دارد.
     
    اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفت
    تهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه ‌درمیان
    حمایت شده از سوی های‌وب
    حمایت مالی از رادیوهان
    39 min

About !هان

From the publisher's feed

.پادکست «هان» منطبق بر تقویم تاریخی شیعه، تلاش می کند بازتابی امروزی از تاریخ مقدس را پیش چشم شما آورد .این مجموعه به دست گروه «همیشه‌درمیان» تهیه و با حمایت شرکت داده‌گستر عصر نوین با نام تجاری…