
Sign up to save your podcasts
Or


زندگی نامه استاد ایرج خواجه امیری (حسین خواجه امیری)
صلابت و شکوه صدا، مهارت در اجرای صحیح ریزه کاری هایی چون تحریر در گامهای مختلف، لطافت طنین صدا در عین قدرت حنجره؛ تمامی این صفت ها تنها قسمتی بود از آنچه می توان به نابغه آواز ایران نسبت داد. حال که اینها تنها مربوط به بخش حرفه اوست. او از جمیع جهات سرآمد و الگو بوده، اخلاق و رفتار و منش، مردم داری و مهربانی و حسن خلق، در واقع هر چه بگوییم نمی تواند او را توصیف کند که کلام و لغات در وصف او عاجز و قاصرند. ایرج، خواننده مردمی که شهرت و محبوبت را در دوران مختلف سالهای زندگی نه تنها بین مردم و هوادارانش، بلکه در بین تمام بزرگان موسیقی این کشور هنر پرور داشته و دارد. او هنوز هم محبوب دلهاست. او را پهلوان آواز ایران لقب داده اند. پهلوان صفتی است که فقط انسانهای مردم دار به آن میرسند و این خود رمز محبوبیت این خواننده مردمی کشورمان است.
✨️💖
راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند :
● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️
● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر
●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️
https://castbox.fm/va/2728449
✨️💖
روزی اگر روزگارا دور تو پایان بگیرد
آه جگر خستگانت یکجا به دامان بگیرد
آن مهرها قهر شد آه خرمای بم زهر شد آه
ویرانه آن شهر شد آه کی باز سامان بگیرد
از سختی روزگاران تا چند مینالی ای دل
گیتی است پس بر چه نازد گر بر تو آسان بگیرد
یک قطره گر آب شیرین در کام جانت بریزد
صد چشمه ی آب شور از چشمت به تاوان بگیرد
گر ارمغانش سرور است گیرد پی شاد خواران
با تحفه ی غم سراغ از مشتی پریشان بگیرد
در پیش او سفره مگشا زخم دلت را نهان کن
روزی اگر در کف خود گیتی نمکدان بگیرد
#ساعد_باقری
راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند :
● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️
● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر
●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️
https://castbox.fm/va/2728449
✨️💖
معرفی کتاب مسافر روشنی
علی اکبر دهخدا (1257-1334) مصحح و مترجم و طنزپرداز و فرهنگ نویس و شاعر بود. کتاب مسافر روشنی داستان زندگی اوست. او پس از پایان تحصیلات خود در مدرسة علوم سیاسی دو سال دبیر سفارت ایران در بالکان بود. در بازگشت به ایران به مشروطه خواهان پیوست و سلسله مقالاتی طنزآمیز با عنوان چرند و پرند منتشر کرد. سپس به فرانسه و سوئیس سفر کرد و روزنامه روح القدس را درآورد و نیز صور اسرافیل را منتشر ساخت. در اسلامبول نیز روزنامه سروش را چاپ کرد. پس از خاتمة جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و ضمن ریاست دانشکده علوم سیاسی یکسره به کار تألیف لغتنامه، این اثر سترگ زبان فارسی، پرداخت. رمان خواندنی مسافر روشنی این وقایع را در قالب داستان فراروی خواننده قرار می دهد و تا واپسین لحظة عمر او در بیمارستان را در بر دارد.
#علی_اکبر_دهخدا
#میترا_بیات
راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند :
● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️
● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر
●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️
https://castbox.fm/va/2728449
✨️
✨️💖
معرفی کتاب مسافر روشنی
علی اکبر دهخدا (1257-1334) مصحح و مترجم و طنزپرداز و فرهنگ نویس و شاعر بود. کتاب مسافر روشنی داستان زندگی اوست. او پس از پایان تحصیلات خود در مدرسة علوم سیاسی دو سال دبیر سفارت ایران در بالکان بود. در بازگشت به ایران به مشروطه خواهان پیوست و سلسله مقالاتی طنزآمیز با عنوان چرند و پرند منتشر کرد. سپس به فرانسه و سوئیس سفر کرد و روزنامه روح القدس را درآورد و نیز صور اسرافیل را منتشر ساخت. در اسلامبول نیز روزنامه سروش را چاپ کرد. پس از خاتمة جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و ضمن ریاست دانشکده علوم سیاسی یکسره به کار تألیف لغتنامه، این اثر سترگ زبان فارسی، پرداخت. رمان خواندنی مسافر روشنی این وقایع را در قالب داستان فراروی خواننده قرار می دهد و تا واپسین لحظة عمر او در بیمارستان را در بر دارد.
#علی_اکبر_دهخدا
#میترا_بیات
#مسافر_روشنی
#radioshereparsi
✨️💖
تلاقی بشکوه مه و معمایی
تراکم همهی رازهای دنیایی
به هیچ سلسلهی خاکیان نمیمانی
تو از کدامین، دنیای تازه میآیی؟
عصیر دفتر «حافظ»؟ شراب شیرازی؟
چه هستی آخر؟ کاین گونه گرم و گیرایی؟
تو از قبیلهی سوزان آتشی شاید
چنین که سرکش و پاک و بلندبالایی
مرا به گردش صد قصّه میبرد چشمت
تو کیستی؟ ز پریهای داستانهایی؟
شعاع نوری، بر تپههای روشن موج
تو دختر فلقیّ و عروس دریایی
نسیم سبزی، از جلگههای تخدیری
گل سپیدی، برآبهای رویایی
فروغباری، خون نظیف خورشیدی
شکوهمندی، روح بزرگ صحرایی
تو مثل خندهی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آنچه که ناگفتنی است، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی.
#حسین_منزوی
#radioshereparsi
✨️💖
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
#حسین_منزوی
#radioshereparsi
✨️💖
لبت صریحترین آیهی شکوفایی است و چشمهایت شعر سیاه گویایی است
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت چو قلههای مهآلود محو و رؤیایی است
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را که در کمال ظرافت کمال والایی است
تو از معابد مشرق زمین عظیمتری کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی است
در آسمانهی دریای دیدگان تو شرم گشوده بالتر از مرغکان دریایی است
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم که خوابناکتر از عطرهای صحرایی است
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم که این بلیغترین مبحث شناسایی است
#حسین_منزوی
#radioshereparsi
✨️💖
ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، مورخ و نویسنده معروف ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او بیشتر بهخاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی درباره دوران غزنوی است.
منبع : ایران صدا
#عبدالرشید_کاکاوند
#تاریخ_بیهقی
#radioshereparsi
✨️💖
گنجینه ادب
نویسنده: نصرالله منشیکارگردان:قالب: نمایشیدستهبندی: رمان و داستان
«گنجینه ادب» برگرفته از کتابهای «کلیله و دمنه»، «قابوسنامه» و «فتوتنامه» است که در قالب حکایتهای ادبی کوتاه و موجز نکتههای معنوی و اخلاقی را بیان میدارد.
از ایرانصدا بشنوید
«خسیس یا بخشنده»: «میرزا محمد» و «میرزا حسن» درحال حساب و کتاب هستند و بر سر نیم درهم اختلاف نظر دارند. سرانجام میرزامحمد قبول میکند که آن نیم درهم را بدهد تا غائله ختم شود. اما وقتی میرزاحسن ده درهم انعام به شاگرد وی میدهد، میرزا محمد شاکی میشود. ولی میرزا حسن به او میگوید که در تجارت، حساب و کتاب را باید رعایت کرد، ولی انصاف هم حکم میکند که بخشش را فراموش نکنی.
«آخرین درس سقراط»: وزیر پادشاه از تنبیه «سقراط» خشنود نیست. او قبول ندارد که خشم بتها گریبان سقراط کفرگو را گرفته باشد. او با کشتن دانشمندی چون سقراط که هرگز به بتهای آنان بیاحترامی نکرده، مخالف است. اما پادشاه میگوید دیگران دیدهاند که شاگردان سقراط نیمه شب به بتها سنگ و کلوخ میزنند و فکر میکند آنها از استادشان فرمان میبرند. وزیر معتقد است که برای آنها پاپوش ساختهاند. آنها قصد دارند سقراط را بکشند. شاگردش از وی میپرسد پس از مرگ تو را در کجا به خاک بسپاریم؟ سقراط در جواب میگوید: کالبد من، من نیستم و اگر بعد از مرگ، مرا یافتید هرکجا خواستید به خاک بسپارید.
«درخواست وزیر»: امیر تازه برتخت نشسته قصد دارد بعد از مرگ پدرش، تغییراتی را در مملکت ایجاد کند تا اوضاع بهسامان شود. او از وزیر میخواهد در جای آبادی در مملکت به استراحت بپردازد و قصد دارد وزیر جدیدی برای خود برگزیند. وزیر از امیر میخواهد تا دهکدهای ویران به او ببخشد تا او خود آنجا را آباد کند. امیر میپذیرد، اما برای او خبر میآورند که ده ویرانی وجود ندارد. وزیر به امیر میگوید من میدانستم که ده ویرانی وجود ندارد، پس مملکت را به کسی واگذار که همچون حال، ده ویرانی در آن نباشد. امیر پند وزیر را دریافت کرد و خلعت وزارت را به او بازگرداند.
چشم هایش شروع واقعه بود ... آسمانــــی درون آنهــــــا، من
در صدایش پرنده می رقصید ... بر تنش عطر خـــوب آویشن
باز گوشواره هـــــای گیلاســـی ... پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست هــــای کمندِ نیلوفر ... سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمـــــالا غریبــــــه مـی آمد ... از خیابان به شرم رد می شد
دختـــــر پا بـــه راهِ دیروزی ... هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
در قطاری که صبـــح آمده بود ... دشت هایی وسیع جا ماندند
شهر از این زاویه قفس می شد ... زیــر پاهــای گــرمِ در رفتن
پشت سر لاشه های پل بر پل ... پیشِ رو کـــوره راهِ سردرگم
مثل یک مادیـــانِ ناآرام ... در خیابان سایه و روشن
در خیـالش قطار مردی بود ... بی حیا،بی لباس،بی هر چیز
در خیالش عروس خواهد شد ... تـــوی هر کوپه کوپــه آبستن
سارقانی که دست می بردند ... سیب سرخ از حصــــار بردارند
دکمه هایی که حیف می مردند ... روی دنیــای زیـــر ِ پیــراهن
مردمانـــی کـــه توی پنجره ها ... در پیِ هرچه لخت می گشتند
پیش چشمانِ گردشان اینک ... فرصتــی داغ بود و طعمِ بدن
آسمان با گُـروم گرومب خودش ... عکس هایی فجیع می انداخت
چکه های غلیظِ خون افتاد ... از کجــا روی صورتِ دامن
او مسافر نبود اما باز ... منتظر تا قطار برگردد
مثل حالا که داشت برمی گشت ... تـن تَ تَـن تـن تَ تـن
سوتِ کمرنگِ سرد می آمد ... تیـــر غیبی تَلَق تلق در راه
خاطراتی که داشت قِل می خورد ... روی تصویــر ریــل ِ راه آهـــــن
توی چشمِ فلان فلان شده اش ... آسمانـــی برای ماندن نیست
زندگی بود و آخرین شِیهه ... مادیـــــانی در انتظار ِ تِــرن
#علیرضا_آذر
#radioshereparsi
✨️💖
From the publisher's feed

7,892 Listeners

303 Listeners

488 Listeners