https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

By محمد مصدقFictionDrama
Download on the App Store

https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی episodes

  • چه می شد عشق را ، چون قرص نان تقسیم می کردند ؟ به هر کس حصه ای ، در خورد او تقدیم می کردند ✨️💖

    چه می شد عشق را ، چون قرص نان تقسیم می کردند ؟

    به هر کس حصه ای ، در خورد او تقدیم می کردند


    چه می شد امتحان را ، جسم اگر از عاشقان می خواست !

    به جایش زیر پای دوست ، جان تسلیم می کردند


    اگر فصل فراق از دفتر ایام گم می شد ، چه کم می شد؟

    چه می شد این ورق را پاره ، زین تقویم می کردند؟


    ستمکاران چنین بنیان مظلومان نمی کندند

    به جای آه اگر از خشم اینان بیم می کردند


    نشان هوشیاری بود آن عصیان ابلیسی

    زمانی که ملایک خاک را تعظیم می کردند


    اگر می شد که معنی را به ذات آورد، بی تردید

    به صورت عشق را، چون روی تو ، ترسیم می کردند


    از آن دم کز ازل تصویر زیباییت می بستند

    به بویش تا ابد تعلیم شیداییم می کردند


    #حسین_منزوی

    #radioshereparsi


    ✨️💖

    3 min
  • لذت نان شدن زیر دندان او گندمم را سوی آسیا می کشد✨️💖

    من نه خود می‌روم او مرا می‌کشد

    کاه سرگشته را کهربا می‌کشد

    چون گریبان ز چنگش رها می‌کنم

    دامنم را به قهر از قفا می‌کشد

    دست و پا می‍زنم می‌رباید سرم

    سر رها می‌کنم دست و پا می‌کشد

    گفتم این عشق اگر وا گذارد مرا

    گفت اگر وا گذارم وفا می‌کشد

    گفتم این گوش تو خفته زیر زبان

    حرف ناگفته را از خفا می‌کشد

    گفت از آن پیشتر این مشام نهان

    بوی اندیشه را از هوا می‌کشد

    لذت نان شدن زیر دندان او

    گندمم را سوی آسیا می‌کشد

    سایه او شدم چون گریزم از او

    در پی‌اش می‌روم تا کجا می‌کشد


    #هوشنگ_ابتهاج


    #radioshereparsi

    ✨️💖

    3 min
  • لطف حق

    https://t.me/radioshereparsi/292

     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


    


    پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »


    شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق


     


    مادر موسی، چو موسی را به نیل


    در فکند، از گفتهٔ رب جلیل


    خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه


    گفت کای فرزند خرد بی‌گناه


    گر فراموشت کند لطف خدای


    چون رهی زین کشتی بی ناخدای


    گر نیارد ایزد پاکت بیاد


    آب خاکت را دهد ناگه بباد


    وحی آمد کاین چه فکر باطل است


    رهرو ما اینک اندر منزل است


    پردهٔ شک را برانداز از میان


    تا ببینی سود کردی یا زیان


    ما گرفتیم آنچه را انداختی


    دست حق را دیدی و نشناختی


    در تو، تنها عشق و مهر مادری است


    شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است


    نیست بازی کار حق، خود را مباز


    آنچه بردیم از تو، باز آریم باز


    سطح آب از گاهوارش خوشتر است


    دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است


    رودها از خود نه طغیان میکنند


    آنچه میگوئیم ما، آن میکنند


    ما، بدریا حکم طوفان میدهیم


    ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم


    نسبت نسیان بذات حق مده


    بار کفر است این، بدوش خود منه


    به که برگردی، بما بسپاریش


    کی تو از ما دوست‌تر میداریش


    نقش هستی، نقشی از ایوان ماست


    خاک و باد و آب، سرگردان ماست


    قطره‌ای کز جویباری میرود


    از پی انجام کاری میرود


    ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم


    ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم


    میهمان ماست، هر کس بینواست


    آشنا با ماست، چون بی آشناست


    ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند


    عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند


    سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت


    زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت


    کشتئی زاسیب موجی هولناک


    رفت وقتی سوی غرقاب هلاک


    تند بادی، کرد سیرش را تباه


    روزگار اهل کشتی شد سیاه


    طاقتی در لنگر و سکان نماند


    قوتی در دست کشتیبان نماند


    ناخدایان را کیاست اندکی است


    ناخدای کشتی امکان یکی است


    بندها را تار و پود، از هم گسیخت


    موج، از هر جا که راهی یافت ریخت


    هر چه بود از مال و مردم، آب برد


    زان گروه رفته، طفلی ماند خرد


    طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت


    بحر را چون دامن مادر گرفت


    موجش اول، وهله، چون طومار کرد


    تند باد اندیشهٔ پیکار کرد


    بحر را گفتم دگر طوفان مکن


    این بنای شوق را، ویران مکن


    در میان مستمندان، فرق نیست


    این غریق خرد، بهر غرق نیست


    صخره را گفتم، مکن با او ستیز


    قطره را گفتم، بدان جانب مریز


    امر دادم باد را، کان شیرخوار


    گیرد از دریا، گذارد در کنار


    سنگ را گفتم بزیرش نرم شو


    برف را گفتم، که آب گرم شو


    صبح را گفتم، برویش خنده کن


    نور را گفتم، دلش را زنده کن


    لاله را گفتم، که نزدیکش بروی


    ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی


    خار را گفتم، که خلخالش مکن


    مار را گفتم، که طفلک را مزن


    رنج را گفتم، که صبرش اندک است


    اشک را گفتم، مکاهش کودک است


    گرگ را گفتم، تن خردش مدر


    دزد را گفتم، گلوبندش مبر


    بخت را گفتم، جهانداریش ده


    هوش را گفتم، که هشیاریش ده


    تیرگیها را نمودم روشنی


    ترسها را جمله کردم ایمنی


    ایمنی دیدند و ناایمن شدند


    دوستی کردم، مرا دشمن شدند


    کارها کردند، اما پست و زشت


    ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت


    تا که خود بشناختند از راه، چاه


    چاهها کندند مردم را براه


    روشنیها خواستند، اما ز دود


    قصرها افراشتند، اما به رود


    قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس


    دزدها بگماشتند از بهر پاس


    جامها لبریز کردند از فساد


    رشته‌ها رشتند در دوک عناد


    درسها خواندند، اما درس عار


    اسبها راندند، اما بی‌فسار


    دیوها کردند دربان و وکیل


    در چه محضر، محضر حی جلیل


    سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک


    در چه معبد، معبد یزدان پاک


    رهنمون گشتند در تیه ضلال


    توشه‌ها بردند از وزر و وبال


    از تنور خودپسندی، شد بلند


    شعلهٔ کردارهای ناپسند


    وارهاندیم آن غریق بی‌نوا


    تا رهید از مرگ، شد صید هوی


    آخر، آن نور تجلی دود شد


    آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد


    رزمجوئی کرد با چون من کسی


    خواست یاری، از عقاب و کرکسی


    کردمش با مهربانیها بزرگ


    شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ


    برق عجب، آتش بسی افروخته


    وز شراری، خانمان‌ها سوخته


    خواست تا لاف خداوندی زند


    برج و باروی خدا را بشکند


    رای بد زد، گشت پست و تیره رای


    سرکشی کرد و فکندیمش ز پای


    پشه‌ای را حکم فرمودم که خیز


    خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز


    تا نماند باد عجبش در دماغ


    تیرگی را نام نگذارد چراغ


    ما که دشمن را چنین میپروریم


    دوستان را از نظر، چون میبریم


    آنکه با نمرود، این احسان کند


    ظلم، کی با موسی عمران کند


    این سخن، پروین، نه از روی هوی ست


    هر کجا نوری است، ز انوار خداست


    لطف حق

    زنده یاد پروین اعتصامی

    خوانش محمد مصدق💖

    11 min
  • پدر مرده را سایه بر سر؟فکن.....✨️💖

    پدرمرده را سایه بر سر فکن

    غبارش بیفشان و خارش بکن


    ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟

    بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟


    چو بینی یتیمی سر افکنده پیش

    مده بوسه بر روی فرزند خویش


    یتیم ار بگرید که نازش خرد؟

    وگر خشم گیرد که بارش برد؟


    الا تا نگرید که عرش عظیم

    بلرزد همی چون بگرید یتیم


    به رحمت بکن آبش از دیده پاک

    به شفقت بیفشانش از چهره خاک


    اگر سایه خود برفت از سرش

    تو در سایه خویشتن پرورش


    من آنگه سر تاجور داشتم

    که سر بر کنار پدر داشتم


    اگر بر وجودم نشستی مگس

    پریشان شدی خاطر چند کس


    کنون دشمنان گر برندم اسیر

    نباشد کس از دوستانم نصیر


    مرا باشد از درد طفلان خبر

    که در طفلی از سر برفتم پدر


    یکی خار پای یتیمی بکند

    به خواب اندرش دید صدر خجند


    همی گفت و در روضه‌ها می‌چمید

    کز آن خار بر من چه گلها دمید


    مشو تا توانی ز رحمت بری

    که رحمت برندت چو رحمت بری


    چو انعام کردی مشو خودپرست

    که من سرورم دیگران زیردست


    اگر تیغ دورانش انداخته‌ست

    نه شمشیر دوران هنوز آخته‌ست؟


    چو بینی دعاگوی دولت هزار

    خداوند را شکر نعمت گزار


    که چشم از تو دارند مردم بسی

    نه تو چشم داری به دست کسی


    «کرم» خوانده‌ام سیرت سروران

    غلط گفتم، اخلاق پیغمبران

    #radioshereparsi

    #بوستان_سعدی

    ✨️💖

    3 min
  • قبل از غروب عمرت ، حشمت به کار آید....✨️💖

    در راه مانده بودیم ، در گوشه ای نشسته

    با کوله بار حسرت ، از آرزو گسسته


    ناگه ندا شنیدیم از کو کویی که می گفت

    هو هو و های و هویی در گوش جان خسته


    گهواره ی جهان را گردش نایستاده

    دریاب فرصتت را ای فال تو خجسته


    از هد هدی شنیدیم با صد زبان که می گفت

    حتی اگر سلیمان باشی و دل نبسته


    قبل از غرو ب عمرت حشمت به کار آید

    نسیان مکن به موران با چشم های بسته


    پرواز اگر تو خواهی از این جهان خسته

    پرواز کی توانی با بالهای بسته


    محمد مصدق

    بیستم بهمن ماه ۴۰۳

    👌💖

    2 min
  • ریشه ی سرو جوان با خاک صحبت می کند

    ریشه ی سرو جوان با خاک صحبت می کند


    از عذاب تشنگی با وی حکایت می کند


    با زبان خشک برگش ، بید می گوید که : آه


    ابر هم دارد به باغ ما خیانت می کند


    این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند -


    ابر دارد به اجاق پیر خدمت می کند


    باد هم دردانه می پیچد به گرد ساقه ای


    ساقه زان همبستگی احساس جرئت می کند


    تن به نزد ساقه ای خشکیده چون خود می کشد


    تا بگوید که : تبر! اینجا حکومت می کند


    هیچ می دانی ؟ خبر داری ؟ رفیق سوخته


    که عطش با آتش سوزنده وصلت می کند ؟


    جوی خشک و برکه ی خالی حکایت می کنند :


    تشنگی امسال هم دارد  قیامت می کند


    هر درختی را که می خشکاند از بن ، تشنگی


    تیشه در بین اجاق و کوره قسمت می کند


    باغبان ما شریک دزد و یار قافله


    ایستاده است و بر این غارت نظارت می کند


    ساقه ی دوم نمی گوید جواب و اولّی


    از طنین گفته های خویش وحشت می کند


    ـ هر گره در ساقه ها ، گوشی است ـ می گوید به خود


    و سپس لرزان به جای خویش رجعت می کند

    #radioshereparsi

    #حسین_منزوی


    ✨️💖

    3 min
  • امشب به اوج آسمان با بال جان پر می زنم✨️💖

    عمر بشر به هزاران سال رسید

    اما به جای آرامش به سلاح های پیشرفته تر دستیابی پیدا کرد

    به جای انصاف قانون جنگل حکفرما شد

    و بشر امروز بیشتر از هر دوره ای دچار بحران هویت گردید.....

    🩶🩶🩶

    خدایا یکبار دیگر در فلسفه خلقت انسان مرور کن

    شاید چیزی جابجا شده است......


    گله های گرگ با شمایل انسان به اقصی نقاط دنیا حمله ور شده اند و کودکان را گردن دریده به نیش دارند.....

    و جای دندانهای تیز

    دستهاشان پر از بمب است....


    خدایا یکبار دگر در فلسفه ی خلقت جهان مرور کن....

    غورباقه ابوعطا میخواند و آب سر بالا می رود....

    عزیز ذلیل است و حقیر بالا نشسته...

    سور اسرافیل را بگو که در سور قیامت بدمد که این جهان و این انسان آنرا که تو می خواستی نیست.......

    " عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی "

    🩶🩶🩶

    امشب به اوج آسمان

    با بال جان پر می‌زنم

    از گنبد هفت آسمان

    بر این جهان سر می‌زنم


    بر سایه‌ی کوتاه خود

    بر روی دیوار زمان

    بر اینکه وقت رفتن است

    از تلخ گاه این جهان


    اندر میان پرنیان

    می‌پرسم از کار جهان:

    گویند آدم مرده است

    در نزد ما کروبیان.


    آدم به تاوان هبوط

    انگار چون بوزینه شد

    قابیل بر روی زمین

    آن حاکم دیرینه شد


    می پرسم از راه گذر

    از این شرور بی ثمر

    آیا بود راهی از این

    بن بست امروز بشر


    در یک صفی از پرنیان

    مجنون به حرف آمد و

    گفت : لیلی دوای درد من

    لیلی دوای دردجان

    #radioshereparsi


    #محمد_مصدق

    سه شنبه پنجم اسفند ماه ۴۰۴


    ✨️💖

    2 min
  • سلسله مباحث انسان شناسی 💖 علامه محمد تقی جعفری 💖 و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم .........
    لحظه ها و دقایق بر همه دوستان مبارک💖 پست قبلی که با عنوان " بحران هویت " خدمت دوستان فرستادم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و دریافتم اشعار مولانا با بیان زیبای زنده یاد "علامه محمد تقی جعفری " همان سبکی و اهتزازی که در روح من ایجاد کرد ، دوستان هم چنین حسی را تجربه کرده اند ..... یاد این شعر زیبای سعدی افتادم که " از هزاران در یکی گیرد سماع ........" خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست انجام نیست کام هر جوینده‌ای را آخریست عارفان را منتهای کام نیست از هزاران در یکی گیرد سماع زآن که هر کس محرم پیغام نیست آشنایان ره بدین معنی برند در سرای خاص، بار عام نیست تا نسوزد برنیاید بوی عود پخته داند کاین سخن با خام نیست هر کسی را نام معشوقی که هست می‌برد، معشوق ما را نام نیست سرو را با جمله زیبایی که هست پیش اندام تو هیچ اندام نیست مستی از من پرس و شور عاشقی و آن کجا داند که درد آشام نیست باد صبح و خاک شیراز آتشیست هر که را در وی گرفت آرام نیست خواب بی هنگامت از ره می‌برد ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست سعدیا چون بت شکستی خود مباش خود پرستی کمتر از اصنام نیست   انگیزه ای شد تا در سالروز تولدم حدود صد ساعت آثار صوتی علامه جعفری و گردآوری کنم و در قالب یک اپیزود پادکست " رادیو شعر پارسی " به دوستان تشنه حقیقت در سراسر دنیا هدیه کنم تا در گریز از روزمرگی ها در مسیر رفت و آمد و ترافیک های میهمان ناخوانده این سرزمین بشنویم و بدانیم بغیر از تاجران دین فروش مصلحانی در تاریخ بوده اند که دین را از پنجره نگاه علامه محمد تقی جعفری نیوشیده و نوشانده اند 💖
    5 hr 35 min
  • قسمت دوم سلسله مباحث فلسفی پیرامون انسان شناسی 💖 علامه محمد تقی جعفری 💖 جور دیگر باید دید
    لحظه ها و دقایق بر همه دوستان مبارک💖 پست قبلی که با عنوان " بحران هویت " خدمت دوستان فرستادم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و دریافتم اشعار مولانا با بیان زیبای زنده یاد "علامه محمد تقی جعفری " همان سبکی و اهتزازی که در روح من ایجاد کرد ، دوستان هم چنین حسی را تجربه کرده اند ..... یاد این شعر زیبای سعدی افتادم که " از هزاران در یکی گیرد سماع ........" خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست انجام نیست کام هر جوینده‌ای را آخریست عارفان را منتهای کام نیست از هزاران در یکی گیرد سماع زآن که هر کس محرم پیغام نیست آشنایان ره بدین معنی برند در سرای خاص، بار عام نیست تا نسوزد برنیاید بوی عود پخته داند کاین سخن با خام نیست هر کسی را نام معشوقی که هست می‌برد، معشوق ما را نام نیست سرو را با جمله زیبایی که هست پیش اندام تو هیچ اندام نیست مستی از من پرس و شور عاشقی و آن کجا داند که درد آشام نیست باد صبح و خاک شیراز آتشیست هر که را در وی گرفت آرام نیست خواب بی هنگامت از ره می‌برد ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست سعدیا چون بت شکستی خود مباش خود پرستی کمتر از اصنام نیست   انگیزه ای شد تا در سالروز تولدم حدود صد ساعت آثار صوتی علامه جعفری و گردآوری کنم و در قالب یک اپیزود پادکست " رادیو شعر پارسی " به دوستان تشنه حقیقت در سراسر دنیا هدیه کنم تا در گریز از روزمرگی ها در مسیر رفت و آمد و ترافیک های میهمان ناخوانده این سرزمین بشنویم و بدانیم بغیر از تاجران دین فروش مصلحانی در تاریخ بوده اند که دین را از پنجره نگاه علامه محمد تقی جعفری نیوشیده و نوشانده اند 💖
    45 hr 50 min
  • سلسله مباحث فلسفی پیرامون انسان شناسی💖 زنده یاد علامه محمد تقی جعفری 💖 چشم ها را باید شست........
    لحظه ها و دقایق بر همه دوستان مبارک💖
    پست قبلی که با عنوان " بحران هویت " خدمت دوستان فرستادم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و دریافتم اشعار مولانا با بیان زیبای زنده یاد "علامه محمد تقی جعفری " همان سبکی و اهتزازی که در روح من ایجاد کرد ، دوستان هم چنین حسی را تجربه کرده اند .....
    یاد این شعر زیبای سعدی افتادم که " از هزاران در یکی گیرد سماع ........"
    خوشتر از دوران عشق ایام نیست
    بامداد عاشقان را شام نیست
    مطربان رفتند و صوفی در سماع
    عشق را آغاز هست انجام نیست
    کام هر جوینده‌ای را آخریست
    عارفان را منتهای کام نیست
    از هزاران در یکی گیرد سماع
    زآن که هر کس محرم پیغام نیست
    آشنایان ره بدین معنی برند
    در سرای خاص، بار عام نیست
    تا نسوزد برنیاید بوی عود
    پخته داند کاین سخن با خام نیست
    هر کسی را نام معشوقی که هست
    می‌برد، معشوق ما را نام نیست
    سرو را با جمله زیبایی که هست
    پیش اندام تو هیچ اندام نیست
    مستی از من پرس و شور عاشقی
    و آن کجا داند که درد آشام نیست
    باد صبح و خاک شیراز آتشیست
    هر که را در وی گرفت آرام نیست
    خواب بی هنگامت از ره می‌برد
    ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست
    سعدیا چون بت شکستی خود مباش
    خود پرستی کمتر از اصنام نیست
     
    انگیزه ای شد تا در سالروز تولدم حدود صد ساعت آثار صوتی علامه جعفری و گردآوری کنم و در قالب یک اپیزود پادکست " رادیو شعر پارسی " به دوستان تشنه حقیقت در سراسر دنیا هدیه کنم تا در گریز از روزمرگی ها در مسیر رفت و آمد و ترافیک های میهمان ناخوانده این سرزمین بشنویم و بدانیم بغیر از تاجران دین فروش مصلحانی در تاریخ بوده اند که دین را از پنجره نگاه علامه محمد تقی جعفری نیوشیده و نوشانده اند 💖
    44 hr 41 min

About https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

From the publisher's feed

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹

More shows like https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners

پادکست آرامش by arameshpodcast.com

پادکست آرامش

303 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

488 Listeners