
Sign up to save your podcasts
Or


سلام. این گزارش 257 از مجموعه جهانگرده و که من از مشکین شهر تقدیمتون میکنم من باز گزارش هام عقب افتاده اند و متاسفانه یعنی این یه داستان تکراری و مدامی داره می شه که این عقب افتادم از گزارش ها. صادقا بگم نه خیلی تعهد و وظیفه احساس می کنم که من حتما باید گزارش بدم نه اینکه به عنوام یک جرفه و کار می بینمش اما یه واقعیتی که وجود داره روایت کردن و مستند کردن یک جریان و یک حرکتی یه زمانی می تونه ارزشمند باشه که یه تداوم و تسلسلی داشته باشه و جدای از همه این ها، برای خودم من یه تمرینه یه تمرینیکه آدم وقتی می خواهد که موفقیت رو تجربه کنی به یک هدفی را تجربه کنی یکی از مهمترین اصولش تداومه، یکی از مهمترین اصول رسیدن به یه هدف و موفقیت اش اینکه تو متحد بودن به انجام وظایف خودت و متحد بودن به انجام کارهایی که تو مد نظرت بوده و حالا اون کارها رو الان اصلا به اون ماهیتشون حرفی نمی زنم اما وقتی هدفی داریم، وقتی کاری داریم وقتی یک مسیر رو داریم طی میکنیم …
سلام این گزارش 256 مجموعه جهانگرد و توی جنگل های اولسبلنگاه تو سربالایی خاکی سخت دارم دوچرخه ام رو هل میدم و اینقدر فضا خوب بود اینقدر صدای پرنده ها و سکوت های اینجا خلوت اینجا خوب بود که دلم نیامد که اینجا گزارش رو پر نکنم و اط طرفی نمیتومم واسطم باید کار کنم باید تلاش کنم چونکه من مصافت زیادی رو بایستی تو جاده خاکی برم و تا به آسفالت برسم و همچنین به خاطر اینکه سربالاییه و خیلی جاهاش خرابه و نمی شه رکاب زد/ گزارش های یکی دوم های اخیر رو اصلا ندارم و اتفاقات خیلی خوبی افتاد توی کویر …
سلام این گزارش 255 که تقدیمتون میکنم وسط کویر لوتم یه جایی و دیشب یه جایی چادر زدم و الانم داره بارون میاد نصف شب بارون گرفتش. دیشب یه آسامون خیلی صاف و خیلی قشنگ داشتم ولی بارون گرفتش و حس دل انگیز بارون وسط کویر فوق العاده است کما اینکه خوب خیلی سرد میشه دما افت میکنه سرد میشه و دوچرخه سواری هم به همین ترتیب سختر میشه وقتی که بارندگی داری و وقتی که همه چی خیسه.
سلام این گزارش 254 از مجموعه جهانگرده که من از یه روستا به اسم رقه تقدیم می کنم رقه نزدیک بشرویه است حدود 17 کیلومتر با بشرویه فاصله داره توی دامنه یک کوه توی خراسان جنوبی و توی افتاب نشستم توی یه عمارت قدیمی کنار آب قناعات کنار جوی قناعات و بعد از یه هفته روز سرده و پر تلاش و پرچالش یه روز خیلی ریلکس دارم که فقط دارم افتاب می گیرم و از آرامش اینجا لذت می برم و درواقع کمی استراحت کنم.
گزارش 253 از مجموعه جهانگرد. سلام امروز روز شنبه است نمیدونم چندم دی ماه هست خیلی هم مهم نیستش که این چندم دی ماه بودنش خیلی برام مهم نیستش اما فکر میکنم پنج دی یا شش دی ولی یه جا وسط کویر نشستم امروز را چون مسافت زیادی را نداشتم بر دوچرخه سواری روز خیلی آرومی بود افتاب بسیار دل انگیزی داشتم وقت کافی داشتم برای همین ترجیح دادم که یه جایی رو کنار جاده بشینم آتیش کنم بر خودم کنار آتیش بشینم و یه قهوه ای بخورم یه نیمرویی درست کنم بخورم و بعد این گزارش رو هم برای شما تهیه کنم. جایی که هستم جاده ایه که از سمت ترود یا شاهرود میره به سمت عشق اباد و میرسه به طبس میره دارم حرکت میکمنم و یه مسیری هم نزدیک 20 کلومتریه یه روستایی به نام احمد آباد و یه دوستی رو دیروز دیدم که قرار بود که برم شب خونش تو روستای احمد آباد برای همین 20 کیلومتر هم بیشتر ندارم الانم تازه ساعت نزدیک یک ظهره و هنوز سه ساعت وقت دارم بر 20 کلومتر روز خیلی ریلاکسیه بعد از 3 روز اولی که دو چرخه سواری کردم امروز رو یه روز ریلاکس لازم داشتم چونکه مدت زیادی بود دوچرخه سواری نکردی بودم ماه ها بود که دوچرخه سواری نکردی بودم بعد ازینکه دستم شکسته بود و …
سلام این قسمت 252 از مجموعه جهانگرده و من بالاخره بعد از یک سکوت طولانی و یک بازه زمانی خیلی طولانی دوباره توی سفرم و این فرصت رو دارم که گزارش بدم و گزارشی از سفر رو از خاطرات سفر و اتفاق های سفر رو براتون در واقع با هم مرور کنیم. من همین ماه های گذشته رو این هفت ماه ی گذاشته رو که در سفر نبودم داشتم به بقیه زندگیم می رسیدم که حالا داستانش مفصله بایستی سر یک زمان مناسب بشینیم و مفصل راجبش حرف بزنیم و راجبهش بزنیم از اون روزها بگم از این روزهایی که پشت سر بود و چه جریان های تو زندگی من بوجود داشت چه اتفاقای افتاد و چه تأثیر تو زندگی من داشت همین ها داستان خیلی مفصله یک زمان مناسب میشینیم باهاش در موردش راحت حرف میزنیم. اما بعد از چند ماهی تهران بودم داشتم می رفتم مشهد و دا واقعا خسته بودم از این که از این همه توی شهر بودن او از این همه بی حرکت بودن واقعا واقعا خسته بودم شهر جای من نیست من آدم زندگی شهری نیستم ادم خیابون راه رفتن و تو پاساژ رفتن و توی هر روز کافه رفتن و رستوران و اینا نیستم
سلام قسمت 251 از مجموعه جهانگرد رو تقدیمتوی میکنم. من بعد از اون گزارش اخری که پر کردم نزدیک بشرویه بودم و یه مسیر رو پیدا کرده بودم چون توی این سفر برنامه ام این بود که از شهر سعی کنم رد نشم و مسیرهای آفرود یا مسیرهای خاکی و پرت رو انتخاب کنم برای سفر تا هم از بخاطر شرایط کرونا از ارتباطات دور باشم هماز مردم دور باشم و هم اینکه خیلی علاقه ای ندارم شهر ها رو و ترجیح میدم که این سفر بیشتر تو طبیعت باشم چون من همیشه سفرهام جوری بوده که بخاطر پروژه وی نیت دریز (ما به درختان نیاز داریم) مجبور بودم توی شهرها باشم و ارتباط زیادی با آدم ها داشته باشم و همیشه جای اصلی باشم که در دسترس باشم و با مردم در ارتباط باشم و بتونم کارگاه بذارم اما الان به خاطر شرط موجود و این که کارگاهی نمیتونم بذارم مدارس تعطیل هستن و ارتباطات انسانی به شدت باید محدود باشه بیشتر توی طبیعتم و جنس جدیدی سفر رو دارم تجربه میکنم
سلام این گزارش 250 از مجموعه جهانگرده که تقدیمتون می کنم همین الان از یه روستایی رد شدم به اسم نیگنان توی55 کیلومتری بشرویه و از روی دوچرخه ام تو یه جاده و افتاب و نسبت گرمه همین الان که امدم گزارش بدم، نون داشتم به یک سگه بدم و یه سگ لنگی اینجا هستش که فکر کنم که بهترین کسی که بهشون نون رو بشه بدم می سگه باشه من بعد از این که از کاشمر راه افتادم به سمت کویر خوب دو سه روز رو کاشمر موندم پیش مجید رفیقم و دو سه روزی که پیش مجید موندم یه مسیری رو با هم رفتیم یه مسیری رو با هم رفتیم برای پیاده رویی توی کوه یه سری آبشار داره…
سلام این گزارش 249 از مجموعخپه جهانگرده که تقدیمتون میکنم از خلیل آباد کاشمر من رسیدم که حالا ادامه سفرم رسیدم به خلیل آباد کاشمر و فعلا اینجا تا ببینم که روز آینده چی کار میکنم من بعد از این که رسیدم به خور و شب رو در واقع اونجا مهمان اقای رحیمی بودم اونجا بخاطر بارش زیاد بود و دما هوایی که خیلی پایین بود واقعها امکان دوچرخه سواری نبودش؛ بود نه اینکه اصلا نباشه امکان دوچرخه سواری بودش ولی چیزی که وجود داشتیم بود که خب این دوچرخه سواری کردن رو با این کیفیت به شدت سخته و چون من یه همراه هم داشتم که تجهیزاتش یه مقدار محدودیت داشت در حال من باید یه مقدر ملاحظه میکردم و باید با هر شرایطی مواجه می شودم مخصوصا شرایط طبیعی رو
سلام این گزارش 246 مجموعه جهانگرده که پیش از اینکه به سفر و سفرنامه و اتفاقات سفر حرف بزنم. دوست داشتم راجبه چیزی که ازم بارها و بارها سفر شده حرف بزنم. من هر روز عکس میگیرم. عکس هایی که هر روز صبح از پنجره ام میگیرم و شامل المن های مختلفی هست مثل قهوه سازم و یه عروسک به نام کاظم. همیشه ازم سوال میشه درباره این عروسک و داستانش چیه …
From the publisher's feed
Ranked by our users in the last 21 days

11 Listeners