
Sign up to save your podcasts
Or


اتفاقات در طول زندگی روزمره همه ما میوفته ولی تفاوتش اینه که وقتی تو سفری و تنهایی و زمان زیادی برای فکر کردن و اندیشه کردن داری، اتفاقات رو بهتر میبینی و اتفاقات رو بیشتر مطالعه میکنی و بیشتر تجزیه و تحلیل میکنی و به تبعش درس بیشتر از اتفاقات میگیری ..
من جوابم به اون عده که میگن دنیا خیلی کوچیکه اینه که میگم بشین رو دوچرخه ات و شروع کن به سفر کردن، شروع کن دیدن، تجربه کردن و گاه گاهی یه نگاه کوچولو به اطلس بنداز ببین کجایی. چقدر کار کردی و چقدرش رو دیدی. اون وقت میفهمی که دنیا چقدر بزرگه و ما ادم ها کجای کار هستیم
امیدوارم این چند روز تعطیلات بهتون خودش گذشته باشه. من هم چند روز اول سال رو مشهد بودم پیش خانواده. الان برگشتم پاوه که کاری رو که شروع کردم تمام کنم. فکر کنم یه ده دوازده روز دیگه مونده و بعد از این که تمام شد اگر خدا بخواد برمیگردم شیراز که دوچرخه ام رو بردارم و بعدش نمیدونم چه اتفاقی میوفته. بزار هر اتفاقی افتاد همون رو دنبال میکنیم…
امروز یک فرودین 1391 بود. روز تغییر سال. روزی که ما ارزو میکنیم مقلب القلوب و محول الحول و الاحوال رو از خداوند. سال تغییر پیدا کرد و باز میشد شادی رو در وجود مردم دید و جنب و جوش رو در جامعه دید..
این قسمت باز میخواهم درباره داستان های سفر صجبت کنم. فکر کنم تا الان دوستانی که سفرنامه من رو دنبال کرده اند پیش زمینه از نوع سفر من دارند که من بدون هیچ برنامه ای سفر میکنم و هیچ اطلاعاتی از قبل برای خودم اماده نمیکنم و صرفا میرم تا ببینم که چه اتفاقی میوفته. خوب حالا تو ابن رفتن و برم ببینم چه اتفاقی موفته یه قاعده کلی وجود داره …
همچنان در پاوه و ادامه داستان قسمت دوازده هم
هنوز در پاوه هستم و تا وقتی اینجا هستم علارغم اینکه زندگی جریان داره اما اتفاقات خاصب درونش اتفاق نمیوفته که بخوام راجع بهش صحبت کنم. برای همین ترجیح میدم از خاطرات سفر بگم. درباره غلبه کردن به یکی از بزرگترین ترس های سفر … پول
تو قسمت میخوام درباره مهمانوازی صبجت کنم، درباره برخورد مردم با با یه مسافر یه مهمان
تو این فسمت میخوام براتون از خاطرات سفر کامبوج در سال 2007 صحبت کنم
چیزی که دوست دارم درباره اش حرف بزنم اینه قراره از اتفاقات سفر چه درسی بگیریم
From the publisher's feed
Ranked by our users in the last 21 days

11 Listeners