شمارهٔ ۱۱ - در هجو ضیاء الواعظین از (میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.16 مگابایت) دریافت کنید.
چراغ الذاکرین، آن مرد جیغو
چراغ الذاکرین، مانند زاغ است
گمان دارد که مجلس مثل باغ است
نماید جیر و ویر نابههنگام
همه دانند خوب، این هوچی لوس
ز شه زر خواست اما گشت مأیوس
همه دانند خوب، این روضهخوان است
که مزد روضه او یک قران است
دهند از مزد روضه پول افزون:
برای آن لعین، گوید دعاها:
غرض اینست، بر این آدم لوس
دهند ار پول خواند روضه معکوس
دو سال قبل، این هوچی آرام
به (سردار سپه) میداد دشنام
گرفتند و دو سه سیلی زدندش
که تا ایمن بمانند از گزندش
به (سردار سپه) با آه و افغان:
نوشت او کاغذ با آب و تابی
چو رفت این بیست تومان توی جیبش
به (سردار سپه) مداح گردید
نوشت این مرد: آزادیپرست است
شکست او، به آزادی شکست است
چه هست این حرف و آن حرف قدیمی؟
چرا حرف تو هر روزی به رنگیست
مگر مغز تو چون توتفرنگیست!
ز یاران این ملامتها چو بشنفت
جواب دوستان را این چنین گفت:
«به (سردار سپه) من زشت گفتم
به رشوت بیست تومانی گرفتم »
«به او بد گفتم و داد او به من بیست
اگر خوبش بگویم حق من چیست؟»
«بداعی بیست تومان داده (سردار)
نیم زین گنج، دیگر دست بردار!»
که تا زو بیست تومانها بگیرم»
«چرا زیرا که بنده گشنه هستم
خرم سر چشمه من یک باب خانه»
«دعا گویم، به نام نیزهبازی
خورم با چای، نان پادرازی»
«به پولداران کنم خدمتگزاری
نمایم لقمهای نان کوفت کاری»