بخش ۳ - حکایت از (سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش امیر اثنی عشری بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 21.60 مگابایت) دریافت کنید.
ز نالیدنش تا به مردن قریب
که دستم به رگ بر نه، ای نیک رای
که پایم همی بر نیاید ز جای
بدین ماند این قامت خفتهام
که گویی به گل در فرو رفتهام
برو، گفت دست از جهان در گسل
که آب روان باز ناید به جوی
اگر در جوانی زدی دست و پای
در ایّام پیری بِهُش باش و رای
چو دوران عمر از چهل درگذشت
مزن دست و پا کآبت از سر گذشت
نشاط از من آن گه رمیدن گرفت
بباید هوس کردن از سر به در
به سبزه کجا تازه گردد دلم
که سبزه بخواهد دمید از گلم؟
کسانی که دیگر به غیب اندرند
بیایند و بر خاک ما بگذرند
به لهو و لعب زندگانی برفت
دریغا چنان روحپرور زمان
که بگذشت بر ما چو برق یمان
ز سودای آن پوشم و این خورم
ز حق دور ماندیم و غافل شدیم
چه خوش گفت با کودک آموزگار
که: کاری نکردیم و شد روزگار