غزل شمارهٔ ۲۷۲۵ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.89 مگابایت) دریافت کنید.
مندیش از آن جمال و زیبایی
فرصت ز کجا که تا کنی لاحول
چون نیست از او دمی شکیبایی
چون دین نشود مشوش و ایمان
دل با دو جهان چراست بیگانه
ای تن تو و تره زار این عالم
چون خو کردی که ژاژ میخایی
میناز بدین که عالم آرایی
ای بر لب بحر همچو بوتیمار
اینها همه رفت ساقیا برخیز
سلطان چه کند شهی و مولایی
چون دود سیاه را تو بزدایی
درده تو شراب جان فزایی را
یکتا عیشی است و عشرتی کز وی
از دست تو هر که را دهد این دست
ای شاد دمی که آن صراحی را
از دور به مست خویش بنمایی
چون گوهر میبتافت بر خاکم
من دانم و یار من به تنهایی
وین هندوی شب رهد ز لالایی
در حال مگر درت فروبستهست