جواب هدهد از (عطار » منطقالطیر » جواب هدهد) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.70 مگابایت) دریافت کنید.
هدهد رهبر چنین گفت آن زمان
کانک عاشق شد نه اندیشد ز جان
خواه زاهد باش خواهی فاسقی
جان برافشان ره به پایان آمدست
سد ره جانست، جان ایثار کن
پس برافکن دیده و دیدار کن
گر ترا گویند از ایمان برآی
ور خطاب آید ترا کز جان برآی
تو که باشی ، این و آن را برفشان
ترک ایمان گیر و جان را برفشان
منکری گوید که این بس منکرست
عشق گو از کفر و ایمان برترست
عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عاشقان را لحظهای با جان چه کار
اره بر فرقش نهند او تن زند
درد و خون دل بباید عشق را
گر نداری درد از ما وامکن
عشق را دردی بباید پردهسوز
گاه جان را پردهدر گه پردهدوز
لیک نبود عشق بیدردی تمام
قدسیان را عشق هست و درد نیست
درد را جز آدمی در خَورد نیست
هرکه را در عشق محکم شد قدم
در گذشت از کفر و از اسلام هم
چون ترا این کفر وین ایمان نماند
این تن تو گم شد و این جان نماند
بعد از آن مردی شوی این کار را
مرد باید این چنین اسرار را
پای درنه همچو مردان و مترس
درگذار از کفر و ایمان و مترس
چند ترسی، دست از طفلی بدار
بازشو چون شیرمردان پیش کار
گر ترا صد عقبه ناگاه اوفتد
باک نبود چون درین راه اوفتد