بخش ۱ - سرآغاز از (سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت) را با خوانش امیر اثنی عشری بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 27.28 مگابایت) دریافت کنید.
نفس مینیارم زد از شکر دوست
که شکری ندانم که در خورد اوست
عطایی است هر موی از او بر تنم
چگونه به هر موی شکری کنم؟
که موجود کرد از عدم بنده را
که را قوت وصف احسان اوست؟
روان و خرد بخشد و هوش و دل
ز پشت پدر تا به پایان شیب
نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
چو پاک آفریدت بهُش باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
پیاپی بیفشان از آیینه گَرد
که مصقل نگیرد چو زنگار خورد
اگر مردی از سر به در کن منی
چو روزی به سعی آوری سوی خویش
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
چرا حق نمیبینی ای خودپرست
که بازو به گردش درآورد و دست؟
چو آید به کوشیدنت خیر پیش
به توفیقِ حقْ دان نه از سعی خویش
به سرپنجگی کس نبردهست گوی
تو قائم به خود نیستی یک قدم
ز غیبت مدد میرسد دم به دم
نه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟
همی روزی آمد به جوفش ز ناف
چو نافش بریدند و روزی گسست
به پستان مادر در آویخت دست
غریبی که رنج آردش دهر پیش
به دارو دهند آبش از شهر خویش
پس او در شکم پرورش یافتهست
ز انبوب معده خورش یافتهست
دو پستان که امروز دلخواه اوست
دو چشمه هم از پرورشگاه اوست
بهشت است و پستان در او جوی شیر
درختی است بالای جان پرورش
نه رگهای پستان درون دل است؟
پس ار بنگری شیر خون دل است
به خونش فرو برده دندان چو نیش
سرشته در او مهر خونخوار خویش
چو بازو قوی کرد و دندان ستبر
براندایدش دایه پستان به صبر
چنان صبرش از شیر خامش کند
تو نیز ای که در توبهای طفل راه