بخش ۳۳ - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشی از (سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای) را با خوانش حسین خواجویان بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.54 مگابایت) دریافت کنید.
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارایِ دشمن بِه از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید درِ فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذِ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خَسَک زر بریز
که احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز
چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان، چاره زرق است و لوس
به تدبیر، رستم در آید به بند
که اسفندیارش نَجَست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چُنان کن که دوست
که از قطره سیلاب دیدم بسی
که دشمن اگرچه زبون، دوست به
بود دشمنش تازه و دوست ریش
کسی کش بود دشمن از دوست بیش
که نتوان زد انگشت بر نیشتر
نه مردی است بر ناتوان زور کرد
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست
اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ
وگر جنگ جوید عنان بر مپیچ
که گر وی ببندد درِ کارزار
تو را قدر و هیبت شود یک، هزار
ور او پای جنگ آورد در رکاب
نخواهد به حشر از تو داور حساب
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینهور مهربانی خطاست
چو با سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گرددش کبر و گردنکشی
به اسبان تازی و مردان مرد
بر آر از نهاد بداندیش گرد
و گر می بر آید به نرمی و هوش
به تندی و خشم و درشتی مکوش
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در
چو زنهار خواهد کرم پیشه کن
ببخشای و از مکرش اندیشه کن
در آرند بنیاد رویین ز پای
جوانان به نیروی و پیران به رای
چه دانی که زان که باشد ظفر؟
چو بینی که لشکر ز هم دست داد
به تنها مده جان شیرین به باد
اگر بر کناری به رفتن بکوش
وگر در میان لبس دشمن بپوش
وگر خود هزاری و دشمن دویست
چو شب شد در اقلیم دشمن مایست
شب تیره پنجه سوار از کمین
چو پانصد به هیبت بدرد زمین
چو خواهی بریدن به شب راهها
حذر کن نخست از کمینگاهها
میان دو لشکر چو یک روز راه
بماند، بزن خیمه بر جایگاه
گر او پیشدستی کند غم مدار
ور افراسیاب است مغزش بر آر
ندانی که لشکر چو یک روزه راند
تو آسوده بر لشکر مانده زن
که نادان ستم کرد بر خویشتن
که بازش نیاید جراحت به هم
نباید که دور افتی از یاوران
هوا بینی از گرد هیجا چو میغ
بگیرند گردت به زوبین و تیغ
به از جنگ در حلقهٔ کارزار