بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه از (مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.90 مگابایت) دریافت کنید.
چون رسیدند آن نفر نزدیک او
بانگ بر زد هی کیانید اتقو
با ادب گفتند ما از دوستان
بهر پرسش آمدیم اینجا بجان
چونی ای دریای عقل ذو فنون
این چه بهتانست بر عقلت جنون
چون شود عنقا شکسته از غراب
وا مگیر از ما بیان کن این سخن
مر محبان را نشاید دور کرد
یا بروپوش و دغل مغرور کرد
ما محب و صادق و دل خستهایم
در دو عالم دل به تو در بستهایم
فحش آغازید و دشنام از گزاف
گفت او دیوانگانه زی و قاف
بر جهید و سنگ پران کرد و چوب
جملگی بگریختند از بیم کوب
گفت باد ریش این یاران نگر
دوستان بین کو نشان دوستان
دوستان را رنج باشد همچو جان
کی کران گیرد ز رنج دوست دوست
رنج مغز و دوستی آن را چو پوست
دوست همچون زر بلا چون آتشست