غزل شمارهٔ ۸۷ از (حافظ » غزلیات) را با خوانش محمدرضا ضیاء بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 25.30 مگابایت) دریافت کنید.
حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
آری، به اتفاق، جهان میتوان گرفت
افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع
شُکرِ خدا، که سِرِ دلش در زبان گرفت
زین آتشِ نهفته که در سینهٔ من است
خورشید، شعلهایست که در آسمان گرفت
میخواست گُل که دَم زند از رنگ و بویِ دوست
از غیرتِ صبا، نفسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دوران، چو نقطه، عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی، خرمنم بسوخت
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفشان
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند
«کآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت»
حافظ چو آبِ لطف ز نظمِ تو میچِکد
حاسِد چگونه نکته تواند بر آن گرفت؟