بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا از (مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.96 مگابایت) دریافت کنید.
ساحران را نه که فرعون لعین
که بِبُرم دست و پاتان از خلاف
پس در آویزم، ندارمتان معاف
او همیپنداشت کایشان در همان
وهم و تخویفند و وسواس و گمان
که بودشان لرزه و تخویف و ترس
او نمیدانست کایشان رستهاند
بر دریچهٔ نور دل بنشستهاند
این جهان خوابست اندر ظن مهایست
گر رود درخواب دستی باک نیست
گر بخواب اندر سرت ببرید گاز
هم سرت بر جاست و هم عمرت دراز
گر ببینی خواب در خود را دو نیم
تندرستی چون بخیزی، نی سقیم
نیست باک و نه دوصد پاره شدن
این جهان را که بهصورت قایمست
گفت پیغامبر که حلم نایمست
سالکان این دیده پیدا بی رسول
روز در خوابی مگو کین خواب نیست
سایه فرعست اصل جز مهتاب نیست
خواب و بیداریت آن دان ای عضد
که ببیند خفته کو در خواب شد
او گمان برده که این دم خفتهام
بیخبر زان کوست درخواب دوم
خُرد کوبد اندرین گلزارشان
اصل این ترکیب را چون دیدهاند
از فروع وهم کم ترسیدهاند
سایهٔ خود را ز خود دانستهاند
چابک و چُست و گش و بر جستهاند
کوزهگر گر کوزهای را بشکند
چون بخواهد باز خود قایم کند
کور را هر گام باشد ترسِ چاه
با هزاران ترس میآید بهراه
مردِ بینا دید عرضِ راه را
پس بداند او مغاک و چاه را
پا و زانواَش نلرزد هر دمی
رو تُرُش کی دارد او از هر غمی
خیز فرعونا که ما آن نیستیم
که بههر بانگی و غولی بیستیم
خرقهٔ ما را بِدَر، دوزنده هست
ورنه ما را خود برهنهتر به است
بی لباس این خوب را اندر کنار
خوش در آریم ای عدوِّ نابکار
خوشتر از تجرید از تن وز مزاج
نیست ای فرعون بی الهام گیج