بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان از (سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت) را با خوانش امیر اثنی عشری بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 42.20 مگابایت) دریافت کنید.
همه روز اگر غم خوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود در کنار
کرا خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را به رحمت نظر سوی اوست
چو مستور باشد زن و خوبروی
به دیدار او در بهشت است شوی
کسی بر گرفت از جهان کام دل
که یکدل بود با وی آرام دل
زن خوش منش دل نشان تر که خوب
ببرد از پری چهرهٔ زشت خوی
زن دیو سیمای خوش طبع، گوی
چو حلوا خورد سرکه از دست شوی
نه حلوا خورد سرکه اندوده روی
سر اندر جهان نه به آوارگی
تهی پای رفتن به از کفش تنگ
بلای سفر به که در خانه جنگ
که در خانه دیدن بر ابرو گره
سفر عید باشد بر آن کدخدای
که بانوی زشتش بود در سرای
که بانگ زن از وی برآید بلند
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن
زنی را که جهل است و ناراستی
بلا بر سر خود نه زن خواستی
چو در کیله یک جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
بر آن بنده حق نیکویی خواسته است
که با او دل و دست زن راست است
چو در روی بیگانه خندید زن
زن شوخ چون دست در قلیه کرد
برو گو بنه پنجه بر روی مرد
ز بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه در گور باد
چو بینی که زن پای بر جای نیست
ثبات از خردمندی و رای نیست
که مردن به از زندگانی به ننگ
بپوشانش از چشم بیگانه روی
وگر نشنود چه زن آنگه چه شوی
زن خوب خوش طبع رنج است و بار
چه نغز آمد این یک سخن زآن دو تن
که بودند سرگشته از دست زن
دگر گفت زن در جهان خود مباد
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
تو هم جور بینی و بارش کشی