بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت از (سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش امیر اثنی عشری بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 23.44 مگابایت) دریافت کنید.
شبی خوابم اندر بیابان فید
شتربانی آمد به هول و ستیز
زمام شتر بر سرم زد که خیز
مگر دل نهادی به مردن ز پس
که بر مینخیزی به بانگ جرس؟
مرا همچو تو خواب خوش در سر است
ولیکن بیابان به پیش اندر است
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل
نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
که پیش از دهلزن بسازند رخت
به ره خفتگان تا بر آرند سر
سبق برد رهرو که برخاست زود
پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
یکی در بهاران بیفشانده جو
چه گندم ستاند به وقت درو؟
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
چو شیبت در آمد به روی شباب
شبت روز شد دیده بر کن ز خواب
من آن روز بر کندم از عمر امید
که افتادم اندر سیاهی سپید
بخواهد گذشت این دمی چند نیز
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
کنون وقت تخم است اگر پروری
که وجهی ندارد به حسرت نشست
گرت چشم عقل است تدبیر گور
کنون کن که چشمت نخوردهست مور
به مایه توان ای پسر سود کرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار
نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
ز دانندگان بشنو امروز قول
که فردا نکیرت بپرسد به هول
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت سیف