Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
در بیدار به داستان کوتاه ایرانی میپردازیم با انتشار داستان، مقاله، نقد، ترجمه، و پادکست. باور داریم که داستانخوانی و داستاننویسی برای رشد فرهنگ، درک یکدیگر، و شناخت خویشتن سودمند است. این سخن ماست ... more
FAQs about مجلهی داستانی بیدار:How many episodes does مجلهی داستانی بیدار have?The podcast currently has 37 episodes available.
June 08, 2019بیا زندگی را بدزدیمسبد کوچکی از رزهای سفید در دستش بود و کولهای سیاه و بزرگ روی دوشش. رنگ زرد تند شالش توی ذوق میزد. یک ربعی بود که جلوی ویترین ایستاده بود. چشمهای سیاه و گِردش به جای کتابها به داخل مغازه خیره مانده بود. بین ردیف کتابها چشم میگرداند و به مشتریها و ما نگاه میکرد. چند بار از بالای مانیتور دم صندوق نگاهش کردم. سی و چند ساله به نظر میآمد. رفتم سمت احمدی روی نوک پا بلند شده بود و با یک گچ کوچک شده نارنجی روی تخته سیاه بالای ردیف کتابهای پر فروش سعی میکرد اسم هر پنج کتاب این ماه را جا بدهد. زیر گوشش گفتم...more10minPlay
May 31, 2019داستان کوتاه زندگیروسری اش به رنگ سیاه و چروک بود. رنگ صورتش پریده بود. از راهروی بیمارستان به سمت در ورودی به راه افتاد و بیرون آمد. باد به آرامی میوزید. از خیابان رد شد. صدای جیغ و بازی بچهها در زمین بازی پارک به گوش میرسید. چند نفر با لباس فرم چرخ و فلک جدید را در زمین بازی راه می انداختند. چرخ و فلک بزرگ بود. هر صندلی آن رنگ متفاوت داشت و قسمت بزرگی از زمین بازی را پر کرده بود. آهسته راه میرفت. انگار توان نداشت. روی اولین نیمکت نشست. نفس عمیق کشید و به کارگران خیره ماند. درست هم زمان با رفتن کارگران پیرزنی تا نزدیک نیمکت آمد و کنارش نشست....more5minPlay
May 31, 2019دارا خانداراخان، یک وقت فکر نکنید شکایت دارم! نه شکایتی نیست، فقط امروز صبح که پام به پتوى کف اطاق گیرکرد و با سر رفتم و خوردم به ننوی بچه، یهو دلم ریخت. نشستم کنار ننوی صابر و بى اختیار اشکهام سرازیر شدند....more11minPlay
May 31, 2019آرزوچشمهای قهوهای روشنش منوی کافه را بر انداز کرد و این را گفت. دو سر لبهای باریک و صورتی دختر به بالا کشیده شد و دو چال کوچک روی گونه های سرخ از سوز نیمهی بهمنش نشست و آرام در حالی که دستکشهای چرم سیاهش را روی میز مرتب میکرد و نگاهش را با آن مژه های بلند و چتر مانندش پنهان کرده بود...more8minPlay
May 29, 2019بچهی روغننباتیدیشب خیلی خسته و کلافه و تنها بودم. برای ماموریت، چند روزی جای یکی دوستان اومدم تو این شهر کوچیک. شهر که نه، روستا بگم بهتره. سعی می کنم درست بعد از کار بیام تو این اتاقک کاهگلی و نقلی، و زودتر بخوابم و صبح زود بیدارشم برم سراغ کار. دوست دارم مثل بچگی هام تند تند شب بشه و بخوابم و ماموریت تموم بشه. مثل سه ماه تابستون که تا چشم بهم میزدی تموم میشد....more7minPlay
May 29, 2019ارواح خانهی هنرمنداناز تاکسی که پیاده شد در را بست و بقیه کرایهاش را گرفت. لبههای کتش را بالا داد تا سوز سرمایی که از غرب خیابان طالقانی میوزید کمتر صورتش را شلاق بزند. روبهرویش خیابان برفروشان است و در انتهای خیابان ساختمان خانه هنرمندان قرار دارد و در پس آن کوهها به خوبی دیده میشوند. نیمه دی است و هوا بهقدری صاف است که از هرکجای شهر به شمال نگاه کنی کوههای اطراف تهران را میبینی. راسته خیابان برفروشان را طی میکند تا به ساختمان برسد....more27minPlay
May 22, 2019دستهای خوبگوشهی هال خانه روی کلی روزنامه که روی زمین پهن است بساطم را چیده ام تا خشک شود. کل جنسها خیس است. انواع برس وشانه، گیر سر، گل سر، انواع آینههای کوچک، مداد ابرو، لاکهای رنگارنگ و خیلی چیزهای دیگر. همه از بستههایشان خارج شده اند وکارتن و سلفون شان از بین رفته است....more11minPlay
FAQs about مجلهی داستانی بیدار:How many episodes does مجلهی داستانی بیدار have?The podcast currently has 37 episodes available.