
Sign up to save your podcasts
Or


بزرگ بود بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه کودکی باد را صدا می کرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد.
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.
و ابرها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت.
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم. چقدر تنها ماندیم.
چهل مایل جنوب لندن، ابراهیم گلستان نود و چهار ساله در عمارتی زندگی میکند که از بیرون بیشتر شبیه قصری است متعلق به قصهی پریان، بنایی که انگار در فیلم هریپاتر دیده باشید. ساختمان را ادوارد میدلتون باری – معمار انگلیسی – در سال ۱۸۷۱ در این دهکده دنج ساسکس غربی بنا کرده. راه بیست دقیقهای ایستگاه قطار تا منزل گلستان را تنها میشود با تاکسی رفت. در میانه راه، جنگلی است زیبا، اسبانی خیره در هوای نمناک، غازهایی که با ورود ماشین غافلگیرانه در مسیر راه به پرواز در میآیند و گوزنهایی پنهان لابهلای درختان لخت. ناباورانه از خودم میپرسم: «کجا میروی؟ خانه گلستان؟». عمارت پلاک ندارد. راننده تاکسی میگوید: «هر که هست خوب جایی را انتخاب کرده برای پنهان شدن.» قرار میگذارم دو ساعت بعد بیاید دنبالم، وگرنه میمانم وسط جنگل. داخل منزل، مینشینیم جلوی شومینه، زیر تابلوهایی اصل از معروفترین نقاشان یک قرن گذشته کشورم. بهمن محصص جایگاه ویژهای دارد. انگار سفر کرده باشم به عقب، انگار رویای سفر به گذشته واقعیت داشته باشد. از گلستان میپرسم از فروغ عکس منتشر نشده داری؟ میگوید: در این خانه اصلا عکس میبینی؟ میروم اتاقهای دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس. در راه بازگشت آقای راننده میپرسد مطلب کی در میآید؟ میگویم دوشنبه. قول میدهد روزنامه بخرد.
From the publisher's feed
نزدیکتر درباره آدمهاییه که یه قدم جلوتر از مرز دانستههای ما ایستادهن؛ دانشمندانی که در لبههای علم کار میکنند تا چیزهایی رو بفهمند که هنوز پاسخ روشنی براشون نداریم.
از هوش مصنوعی، مغز و…
--------------------------
برای پخش تبلیغات در پادکستهای فارسی به ربطهاست مراجعه کنید.
Hosted on Rabt.
See Rabt.host for more information.

10,065 Listeners

7,893 Listeners

436 Listeners

248 Listeners

1,156 Listeners

136 Listeners

424 Listeners

195 Listeners

2,997 Listeners

2,124 Listeners

516 Listeners

192 Listeners

39 Listeners

46 Listeners

112 Listeners