در این روایت کوتاه حسین وحدانی از منظر تازه ای به پدر شدن و امادگی برای بچه دار شدن پرداخته,"وقتی به میانسالی رسیدم ,وحشت زده شدم از اینکه دیدم چقدر شبیه پدرم هستم,نه اینکه پدر ادم بد و نا خوشایندی باشد; وحشتم از این بود که فاصله بیست وچند ساله بین من و پدرم,ناگهان برداشته شده بود و فهمیدم که تمام جملات سوالی اش با ان نگاه اخم الود و ترسناک,شفقتی بی اندازه در خود داشته که اگر ادا نمیشد,قلبش از ترس و نگرانی می شکافت.....