پیچ و خم را در سال ۲۰۱۸/۱۳۹۷ آغاز کردم. وسوسهی صحبت کردن و شنیده شدن هیچ گاه مرا رها نکرد. از زمانی که مدرسه میرفتم، رادیو شبهای بسیاری با قصهها و ترانهها و شعرخوانیهایش برایم جذاب بود.دوست داشتم که گویندهی رادیوشوم. این فرصت تا زمانی که پادکست راه بیفتند به فراموشی سپرده شد، گویا بایدزمانی این اتفاق میفتاد که فقط گوینده نباشم بلکه تهیه کننده و تدوینگر برنامههای خودم هم باشم. همین لذت پادکست ساختن را برایم دو چندان کرد.
از سوی دیگر سفر همواره برایم معنای تجدید نظر در هویت خود بوده، چه سفر در داخل ایران و چه به خارج از ایران. به یک باره گویی از آن چه خودت هستی رها میشوی تا در خلأ خود را بیابی، د رآن جایی که هیچ کس نشانی از تو ندارد.
گره خوردن این دو با هم منجر به شروع پادکست پیچ و خم شد، از تمام سفر آن چه شاید برایم جذابتر بود پیچ و خم جاده بود که در پس هر کدام ناخواسته تجربیاتی یا آموزهای جدید را کسب میکنی. در پیچ و خم همین جاده بود که نخستین برنامه را با نوروزنامه آغاز کردم هر چند شاید خام دستانه، تا فقط عطش شنیده شدنم را مهار کنم، منتها حالا در این پیچ و خم رسیدم به نقطهایکه امیدوار ام بتوانم این بار با ترتیبی بهتر انجام دهم.
در وب سایت، پادکستها به صورت سفر ایرانیان به فرنگ و فرنگیان به ایران آمده اند. آن قسمتهایی که در زیر هیچ کدام از این مقولهها جا نگرفته اند در صفحهی اصلی آورده شده اند، مانند توران خانم در اتاوا (گزارش نمایش مستند توران میرهادی در اتاوا) ، یا سفر سایه (داستانی از هانس کریستین آندرسن).
در مقدمه از دلایل شروع این کار، نامگذاری آن و معنی سفرخواهم گفت.