بیا برویم روبروی باد شمالآن سوی پرچین گریه هاسرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدمکه بیراهه دریا نیست!دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته امبیا برویم!آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز استهمیشهسکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی استمی توانیم بدون تکلم خاطره ای حتیکامل شویم!می توانیم دمی در برابر جهانبه یک واژه ی ساده قناعت کنیممن حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماههنوز بیت ساده ای از غربت ِ گریه را به یاد آورممن خودم هستم! See omnystudio.com/listener for privacy information.