
Sign up to save your podcasts
Or


بچهها در خردسالی تصوری از جدایی ندارند و مفهوم مرگ را درک نمیکنند. پس از آن هم برداشتشان از مرگ فاصلۀ زیادی با واقعیت دارد. اساساً توضیح واقعیت «فقدان» برای کودکان کار بسیار دشواری است. ولی آیا اصلاً چنین توضیحی ضرورت دارد؟ شاید بد نباشد این بار ما پای تفسیر آنها از مرگ بنشینیم. شاید برای کنارآمدن با مرگ و فقدان باید، بهجای آنکه مسئله را با روشهای واقعبینانه و علمی از سر باز کنیم، علاقه و کنجکاوی کودکانه به مرگ، و البته زندگی، را بازیابیم.
وقتی در اخبار میخوانیم پسری مادر خودش را با ضربات چاقو به قتل رسانده، یا زنی شوهر خود را مسموم کرده، معمولاً در ذهنمان هیولایی شرور را تصور میکنیم که باید، بدون رحم و بخشش، مجازات شود. اما تاج نیتن، به جای دوریکردن از این مجرمان خطرناک، باید پای صحبتشان مینشست تا بفهمد وقتی دست به آن جنایتها میزدند، در سرشان چه میگذشت. نیتن در این نوشته رویاروییاش با یکی از این مجرمان و پیچیدگیهای درک رفتار او را شرح میدهد.
مبنای تجربیای برای اثبات این ادعا وجود ندارد که تفاوتهای درون هر نسل کمتر از تفاوتهای مابین چند نسل باشد. و با اینکه میدانیم که این مرزهای زمانی ممکن است همپوشانی داشته باشند، باز هم تصور میکنیم که خطی آشکار باید تفاوتهای نسلی را از هم متمایز کند. مفهوم «نسلها» صرفاً راهی نو برای تقسیمبندی طیف مکانزمان هستند و، درست به اندازۀ «دهه» و «قرن»،مندرآوردی هستند. بهاینترتیب، پرسش این نیست که «آیا نسلها واقعیاند؟». مسئله این است که «آیا کمکی به فهم چیزی میکنند یا خیر؟».
شوهر اینستاگرامی کسی است که از یک شاخ اینستاگرام عکس میگیرد. ماجرا را ساده نگیرید، چرا که حرف از چندین ساعت عکسگرفتن در روز است. زندگی با چهرههای پرطرفدار اینستاگرامی میتواند به جهنمی دردناک تبدیل شود چون مداوماً باید در جستجوی زاویه یا موقعیتی برای عکسگرفتن باشید و این پروژه تمام نمیشود. توی خانه، وقت سفر، طی تعطیلات، همهجا و همهوقت. ولی نکتۀ دیگری هم هست که شاید شرایط را خوشایندتر کند: کنار همسرتان هستید و پول درمیآورید.
مطالعۀ دینداری در ژاپن برخی از بنیادیترین پیشفرضهای ما دربارۀ دین را به چالش میکشد. پژوهشهای جامعهشناسی دین در ژاپن نشان میدهد بیش از هشتاد درصد این مردم به هیچ دینی اعتقاد ندارند. در عینحال بیش از هفتاد درصد از آنها خود را پیروی آیین شینتو قلمداد میکنند و نزدیک به هفتاد درصد از پیروان آیین بودا هستند. چگونه ممکن است کسی هم بیدین باشد و هم پیروی دو دین متفاوت؟
اکتشافات باستانشناسی باورهای دیرینۀ دانشمندان را دربارۀ شیوۀ سازماندهی جوامع اولیه برهم زده است تا جایی که امروزه افراد صاحبنظر میگویند جامعۀ انسانی هیچ شکل «اصلی و اولیه» نداشته و تلاش برای ترسیم چنین جامعهای چیزی جز افسانهپردازی نخواهد بود. دیوید گریبر، انسانشناس فقید آمریکایی که در سال ۲۰۲۰ درگذشت، از جملۀ همین صاحبنظران است و در آخرین کتابش، سپیدهدم همهچیز، تلاش میکند با استفاده از یافتههای جدید باستانشناسی روایتی جدید از تاریخ بشریت به دست ما بدهد.
وقتی دونالد ترامپ تزریق وایتکس را پیشنهاد داد، کلیسای جنسیس دو دقیقاً این «آیین مقدس» را اجرا میکرد، تا اینکه چهار نفر از سران کلیسا طی عملیات کوآک هَک به زندان افتادند.
داستان دلبستگیهای انسان از لحظاتی پس از تولد آغاز میشود و تا لحظۀ مرگ نیز ادامه مییابد. ما انسانیت و هویت خودمان را بر اساس دلبستگیهایمان تعریف میکنیم. زندگیمان را در راه کسانی که دوستشان داریم سپری میکنیم و بیشترین رنجها را وقتی تجربه میکنیم که این دلبستگیها آسیب میبیند. اما چرا؟ آیا میتوان دلیل زیستشناختیای برای آنها پیدا کرد؟ دلبستگیها چه نقشی در تاریخ تکامل انسانی ایفا کردهاند و برای حیات گونۀ ما چه اهمیتی داشتهاند؟
«یادگیری شخصی» شیوهای از آموزش است که این روزها بین طرفداران تکنولوژی محبوبیت زیادی دارد. آنها میگویند برای بچهها رایانهای شخصی تهیه کنید و رهایشان کنید در اینترنت تا هر چه خودشان میخواهند و هر طور که خودشان دوست دارند بیاموزند. اما پشت این شیوۀ آموزش خطای فلسفی بزرگی نهفته است: اینکه همهچیز را میشود با چشم آموخت. در حالی که مرلوپونتی به ما آموخته است ما نهفقط با چشم، بلکه با تمام بدنمان میآموزیم.
در جهانی که معمولاً با ویژگیهایی چون تغییر و تجربههای گذرا تعریف میشود، اسمها یک استثنا محسوب میشوند. آنها موجودات سرسختیاند که جلوی حرکت بیرحمانۀ زمان قد علم میکنند. سنمان بالا میرود، عنوان شغلی و حتی تابعیتمان عوض میشود، اما اسممان همواره با ما باقی میماند. ویکتوریا پرینسویل، نویسندهای که بحث دربارۀ اسمگذاریها همیشه جایگاه پررنگی در آثارش داشته است در این نوشتار از جایگاه پر رمزوراز و پیچیدۀ نامها میگوید.
From the publisher's feed